چرا توقف ممنوع است؟ جنگ نسل‌ها برای آزادی و نفس‌هایی که در راه مانده‌اند!

«نسل آزادی»؛ از درد از دست دادن تا امیدی که دود نمی‌شود

گزارش و گفتگو با زری کاظمی

درود می‌فرستم به کلیه دوستان عزیزی که پیشاپیش در استقبال از گرامیداشت همیاری با «سیما آزادی» ما رو کمک کردند و چنین فعالیت‌هایی داشتیم؛ از جمله حسین عزیز که از کانادا پیام داد. اجازه بدهید از کانادا بریم به آلمان در مورد هم‌یاری با سیما آزادی و چندوچون و ابعاد این موضوع. طبعاً سخن کم گفته نشده، از جنبه‌های مختلف مورد توجه قرار گرفته. گفتم می‌ریم به آلمان همراه می‌شیم با خانم «زری کاظمی» تا ببینیم ایشون در این مورد روی چه نکته‌ای دست می‌گذارند.

روحیه‌کشی ممنوع! روایت نسل دردکشیده اما ایستاده

خانم کاظمی، الان دو هفته است که همیاری اعلام شده. شما فضای هم‌وطنان‌مون رو که با اون‌ها سروکار دارید در محیطی که هستید، چطور می‌بینید؟

اگه بخوام فضای این روزها رو توصیف بکنم، فضای خیلی عجیبیه. در واقع از یک طرف غم از دست دادن جوان‌هامون هست، اما امید به تغییر از این غم بزرگ‌تره. از یک طرف داغی هست که اثر به‌دار شدن بهترین جوان‌های وطن هر روز بر دل‌مون می‌شینه، اما اراده برای ادامه این راه، از اون داغ هم نیرومندتره.

ما همه‌مون سال‌هاست که زیر سایه اندوهِ ناراحتی برای از دست دادنِ بهترین جوان‌های ایران و هم‌وطنان‌مون، در واقع قرار گرفتیم. اما این اندوه، تنها مسئولیت ما رو برای ادامه این راه بیشتر و بیشتر کرده و ما رو از به‌خُمودی نکشونده، ما رو ناامید نکرده.

حس و حالی که این روزهام در بین اشرف‌نشان‌ها و هوادارانِ مقاومت و بسیاری از مردمی می‌بینم که در این راه دارند کار می‌کنند، در واقع همین حسِ مسئولیته. هر کسی داره از خودش می‌پرسه که خب، من چیکار می‌تونم برای ادامه این راه بکنم؟ وظیفه من الان چیه؟

پاسخ هر کسی مسلماً که متفاوته، اما مهم اینه که همه‌مون یه هدف مشترک داریم و هدف مشترک‌مون هم رسیدن به آزادی است و سرنگونی این رژیم جنایت‌کار. و در واقع، اگه انسان با اون عهدی که با شهیدان و سرداران این راه بسته، بخواد وفادار بمونه، فرقی نمی‌کنه حالا تو چه زمینه‌ای داره فعالیت می‌کنه.

صدای بی‌صداها؛ وقتی مقاومت به یک وظیفه ملی تبدیل می‌شود

و این روزها شاهدیم در واقع در شهرهای مختلف آلمان، که بیشتر این فعالیت‌ها در مسیر کمک و هم‌یاری به سی‌ومیمل گلریزان «سیما آزادی» که در واقع صدای مقاومت، صدای مردمِ بی‌صدای ایران و صدای کانون‌های شورشی هست شکل گرفته و در این مسیر هست.

و چیزی که برای شخصِ خود من خیلی امیدبخشه، اینه که روحیه‌ و خلاقیتی‌ه که یارانِ مقاومت دارند و تلاش‌یه که در این راه می‌کنند. هر کدوم‌شون دارند، من می‌بینم که می‌گن چطوری می‌تونم سهم بیشتری داشته باشم، چطوری می‌تونم کمک بیشتری رو جمع بکنم؟

مثال‌های مختلفی هست. یکی هست که مثلاً تعریف می‌کنه، می‌گه که من یه قُلَک توی خونه‌ام دارم، هر روز پولی توی اون قُلَک می‌ریزم... ببخشید! تا یادم نره که جوان‌های این مملکت به‌خاطر آزادی سر‌به‌دار شدند و تعهدِ من به این جوان‌ها رسوندن صدای اونا‌ست و رسوندن صدای این جوان‌ها، غیر از کمک با سیما آزادی امکان‌پذیر نیست.

کَسِ دیگه‌ای رو می‌بینیم که معمولاً، خب، برای یک سفر در یک سال اینجا برنامه‌ریزی می‌کنند، وقتی یک سال مرتب کار می‌کنی، خب خیلی‌ها یک یک هفته‌ای رو برای استراحت به سفری می‌روند، ولی امسال شاهد این هستیم که خیلی‌ها از سفرشون گذشتند، از برنامه‌هایی که برای خریدشون در نظر گرفتن گذشتند و اینکه این هزینه رو می‌خوان به سیما آزادی کمک کنند؛ چون شاهدند که جوان‌های ایران، کانون‌های شورشی، الان صدای چندتاشون رو شنیدیم، این‌ها وقتی از جون‌شون می‌گذرند و این‌جوری مایه می‌گذارند در واقع همون تعهد و همون مسئولیتیه که این همه رو به حرکت وامی‌داره.

جشن تولدِ یک عهد؛ داستانِ انسان‌هایی که از همه‌چیز برای آزادی گذشتند

و این در واقع تنها بسنده نمیشه به خودِ این افراد؛ خیلی‌ها همه سعی می‌کنند که وارد کنند دوستان‌شون رو، آشنایان‌شون رو، ایرانی‌ها رو، خارجی‌هایی رو که برای حقوق بشر دل‌شون می‌طپه و شرایط ایران رو براشون توضیح بدن.

دلم می‌خواد که از یک تجربه دیگه هم براتون بگم که این روزها شاهدش بودم. یکی از اشرف‌نشان‌ها که همیشه سعی می‌کنه تلاش کنه و در مسیرهایی که هست، در در واقع همه مواردِ حایدی که در حمایت از مردم ایران هست، شرکت فعال داشته باشه، ولی به دلیل اینکه درآمد مالیِ بسیار محدودی داره، همیشه از این مسئله بسیار‌بسیار ناراحت بود و امسال هم همه‌ش از این می‌گفت که چطوری من می‌تونم با چه راهی، کجا می‌تونم کار کنم؟ شرایط جسمی خوبی هم نداره.

و اتفاقاً همین روزهای اخیر بعد از مسئله اعلامِ هم‌یاری، این سالگردِ تولدش بود و بر رسمی که در واقع وجود داره، خب، به طَبقِ فرزندان‌ش و خانواده و دوستان‌ش می‌خواستند برای این تولد بگیرند، به‌خصوص که دهه جدیدی رو از عمرش شروع می‌کرد و در سنین بالا هست و ایشون به وقتی که متوجه این قضیه شد، از خانواده و دوست‌هاش خواست که گفتند من فقط یه خواهش دارم.

اگر که واقعاً می‌خواهید منو خوشحال کنین، امسال من نمی‌خوام که برای من جشن بگیرید، من نمی‌خوام که برای من هدیه بخرین. اجازه بدین که من هدیه‌ام در مسیرِ کمک به مردم ایران برای رسیدن به آزادی باشه و نامه‌ای رو در واقع تهیه کرد برای دوستان‌ش نوشت و گفتش که بزرگ‌ترین آرزوی من اینه که ایرانِ آزاد رو ببینم و ایران آزاد بشه.

اگه می‌خواهید به من هدیه‌ای بدین و اگر می‌خواهید من رو خوشحال بکنین، هزینه این مراسم و هدیه رو به حمایت از سیما آزادی اختصاص بدین، چون‌که هیچ‌چیز، هیچ هدیه‌ای برای من باارزش‌تر از این نیست که بتونم در این مسیر کمکی بکنم.

درس بزرگِ مقاومت؛ وقتی اراده‌ها کوه‌ها را جابجا می‌کند

و جالب اینه که این پیشنهادش واقعاً همه رو تحت‌تأثیر قرار داد و مبلِغی که جمع شد، چندین برابرِ اون چیزی بود که اصلاً اولاً خودش می‌تونست بده و دومن تصورشو می‌کرد و چندین برابرِ قیمتِ هدیه‌هایی بود که به‌طورِ معمول می‌شد تصور کرد که دریافت می‌کنه.

برای من این فقط یک اتفاق نیست، یه خاطره نیست، یک خبر نیست که می‌شنوم، این یه درسه. درسِ اینکه وقتی انسان تصمیم می‌گیره که قدم اول رو برداره، راههای کُند از دیگری باز می‌شن.

همون‌طور که شاعرِ‌مون، در واقع، عطارِ نیشابوری می‌گه، می‌گه: «تو پای به راه درنه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت

هستند کسانی که مثلاً تاکسی‌رانی که کار می‌کنه، شرایط اقتصادی چندان خوب نیست، ولی با خودش عهد بسته، تعهد کرده که یک روز در هفته رو فقط به نیتِ کمک به سیما آزادی و در این مسیر کار بکنه و در واقع اون روزی رو که مشخص کرده، هر چقدر که دربیاره، حتی اگر سه‌برابرِ در واقع پولی رو که ممکنه روز قبل یا روز بعد درآورده باشه، به‌خاطر اون تعهدی که به مردم ایران داره، این کار رو انجام می‌ده و اون رو برای هم‌یاری به سیما آزادی در واقع کنار گذاشته.

من در بارها در عمل دیدم، دیدم وقتی که انسان انتخاب می‌کنه که سهم‌ش رو ادا بکنه، ایده‌های تازه‌ای هم به ذهنش می‌آید و همچنین انسان‌های هم‌فکر و همراهی رو پیدا می‌کنه که با کارِ جمعی با اونا می‌تونه چندین برابر اثرگذار بشه و بیشتر از تلاشِ فردی نتیجه بگیره.

همون‌طور که ما از مقاومت‌مون یاد گرفتیم که در واقع وقتی ما با هم کار می‌کنیم، انرژی‌هامون در هم ضرب می‌شه و توانِ ما رو خیلی‌خیلی بالاتر می‌بره.

همچنین از رهبریِ مقاومت‌مون آموختیم که بزرگ‌ترین افتخارمون تکیه بر مردمِ خودمون و گرفتنِ کمک از اونه؛ چون‌که اتکای ما به خلقِ قهرمان ایران‌ه و ما مثلِ آلترناتیوهای گلابی، ناتوان و فاقدِ عِرضه انجام کاری رو ندارند و توانایی و خواستِ پرداختِ بهایی رو ندارند و چشم به قدرت‌های خارجی دوختن نیستیم.

ما دست‌مون رو به سمتِ همه هم‌وطنان دراز می‌کنیم و در مسیرِ آزادیِ مردمِ ایران هیچ‌اِبایی از حتی گدایی نداریم. و به همین دلیل می‌شه گفت که این روزها رو، فضای این روزها رو، فضای امید می‌بینم، فضای مسئولیت می‌بینم و فضای ابتکار و هم‌بستگی بین اشرف‌نشان‌ها و هوادارانِ مقاومت می‌بینم.

و اگه بخوام در واقع با یک جمله خلاصه کنم و تموم کنم، می‌تونم بگم که اون چیزی که امروز برای همه‌مون مشترکه و مهمه، اینه که نمی‌خواهیم فقط تماشاگر و راویِ وقایعی باشیم که شاهدش هستیم و اتفاق افتاده. می‌خواهیم که ما هم سهمِ خودمون رو، مثل اون جوان‌های شورشی در داخل ایران، مثل مردمِ قهرمانِ ایران، در حدِ کوچکی برای آزادیِ ایران ادا کنیم، گرچه که اصلاً قابل مقایسه نیست، ولی وظیفه‌ای داریم همه‌مون در هر حدی که می‌تونیم با هر توانی که داریم در این مسیر، پشتیبانِ اونا باشیم و به‌خصوص پشتیبانِ سیما آزادی برای رسوندنِ پیامِ اونا.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

خبرهای مرتبط