۱۴۰۵/۵/۳۰
پزشک: نمیتوانم مردم را درمان کنم
۱۴۰۵/۵/۳۰
از آمپولهای میلیاردی تا پزشکی که دیگر نمیتواند نسخه بنویسد؛ هزینه بیماری را چه کسی میپردازد؟
خانوادههای بیماران مبتلا به فیبروز کیستیک شنبه ۲۴ مرداد۱۴۰۵، در اعتراض به گرانی و کمبود دارو مقابل وزارت بهداشت تجمع کردند.
خبرگزاری حکومتی ایلنا گزارش میکند که :یک مادر ساکن استان مرکزی از ناتوانی خانوادهاش در تأمین هزینه داروی فرزند ۳۶ ساله اش خبرداد. این فرزند مبتلا به یک بیماری نادر و پیشرونده به نام ALS است که سلولهای عصبی مغز و نخاع را تخریب میکند. مادر بیمار گفت برای تهیه ۱۳ آمپول تجویزشده، هر کدام به قیمت حدود ۵ میلیارد تومان، به رقمی نزدیک به ۶۵ میلیارد تومان نیاز دارد؛ هزینهای که حتی با فروش خانه سه میلیارد تومانی خانواده نیز تأمین نمیشود.»
وقتی پزشک هم درمانده میشود؛ «من نمیتوانم دیگر طبابت کنم»
وضعیت گرانی دارو به جایی رسیده که پزشکان دیگر نمیتوانند طبابت کنند:
دکتر نوریان: «امروز من پزشک مستأصل شدم دیگه نمیتونم بیمارامو درمان کنم. مریض رو من براش دارو می نویسم التماس میکنه که خانم دکتر دارو کم بنویس نمیتونم بخرم. میخوام براش تغذیه مناسب بگم چی بخوره میگه من اینا رو نمیتونم تهیه کنم. من چکار کنم؟ مریض اومده با قند ۴۰۰ بهش میگم چرا اینقدر قندت رفته بالا؟ نون نخور برنج نخور کم بخور میگه مگه من میتونم اینارو زیاد بخورم؟ داروهامو دارم یه روز در میون میخورم که زود تموم نشه چون نمیتونم بگیرم. من نمیتونم دیگه طبابت کنم. اصلا روم نمیشه به مریضام دستور غذایی بدم یا دارو بنویسم براشون
من و خیلی از همکارهای دیگه ام خودمون کارت میکشیم. خودمون ویزیتو پرداخت میکنیم. که یه باری هرچند کوچک از دوش بیمارمون برداشته بشه. اصلا من پزشک ازش پول ویزیتشو نگیرم این بیمار داروخونه نمی خواد بره؟ اونجام ازش پول نگیرن؟ اگر نیاز به گوشت برای کم خونیش داشته باشه قصابی هم ازش پول نگیره؟ برای تامین مواد غذاییش سوپرمارکت هم ازش پول نگیره؟ مشکل مردم باید ریشه ای حل بشه منصف باشید.منطقی باشید. دیدن تنگدستی مردم تو زمان بیماری و وقتی که درد میکشند سخت ترین قسمت شغل ماهاست. خیلی ناراحت کننده و دردناکه. خیلی. امیدوارم که روزی برسه که در کشور ما هیچ کس حسرت کوچکترین چیزها در دلش نمونه. تامین نیازهای اولیه ی زندگی به این سختی و مشقت نباشه.»
وقتی درمان فرزند از توان کارگر خارج میشود؛ دارو یا نابودی؟
به یک مورد دردناک دیگر هم از مشکل جانکاه یک کارگر با فرزند بیمارش ببینید. که چگونه بخاطر حل نشدن مشکل درمان فرزندش طلب نابودی خود و خانواده اش را میکند: توجه کنید!
یک مرد: «آقای پزشکیان خدا ازت نگذره. با این ریاست جمهوری... صبح بلند میشی گرونی گرونی بدبختی پشت سرهم. این بچه را می بینی؟ شونزده سالشه. تو شونزده سال روزی هیجده ساعت کار کردم تا فقط پول این دارو رو می بینی؟ گونی گونی فقط دارو براش خریدم ولی نگاه کن! ورقی شده دو میلیون.
سه تا داخلشه شده شیش میلیون. هشت میلیون. تا قبل این جنگ روزی هیجده ساعت کار میکردم فقط پول داروشو در بیارم. پول کرایه خونه وحالا شکم بچهها هیچی. الان چه خاکی تو سرمون بریزیم؟خاک تو سرتون. همی داروها شده اگه پیدا کنم 25 میلیون سی میلیون. قبلا کار بود کارمی کردم حالا کار هم نیست.»
کلام آخر این که آخوندهای حاکم نشان دادهاند که تا حکومتشان بر سر کار است مشکلات مردم نه تنها رو به حل نمی رود بلکه هر روز بیشتر می شود.
