شعر و ادب در آینه؛ تکامل شعر؛ آیا شعر هم با زمانه تکامل پیدا می‌کند؟

شعر هم با زمانه تکامل پیدا می‌کند یا نه؟

سلام به همه شما هموطنان عزیز. امروز با یک پرسش بحثم رو شروع می‌کنم. از شما: آیا شما حاضرید که این وسایل امروز برای نوشتن و نامه‌نگاری رو، یعنی رایانه و صفحه‌کلیدها و اینها رو بذارید کنار؟

و کاغذ و قلم بخرید و دوات و با نِی و با دوات و قلم بنویسید و بذارید تو پاکت، پست کنید.

هیچ‌کس چنین چیزی، چنین کاری رو رضایت نمی‌ده.

مثال‌هاش هم نمونه‌های مختلفی می‌شه گفت. هیچ‌کس حاضر نیست دیگه هواپیما و قطار و اینها رو بذاره کنار، مثلاً مسافرت رو به شکل کاروانی از شهری به شهری انجام بده. چرا؟

چون پیشرفت کرده، جامعه ترقی پیدا کرده، علم انسان و انسان، زندگیش تکامل پیدا کرد. هیچ‌کس راضی نیست برگرده به اون روش‌های کهنه.

کما اینکه که من مثالی یادم آمد از یک دانشجویی که در سال پنجاه رفته بود یه اطلاعیه بنویسه، شخصی ارسال کنه برای مردم.

برای اطلاع‌رسانی باید پنجاه تا برگ آماده می‌کرد و کاربن می‌گذاشت، بعد پنجاه تا پاکت می‌خرید، بعد پنجاه تا آدرس پیدا می‌کرد.

آدرس‌ها رو رفته بود از میدان اون زمان، می‌گفتن بیست‌وچهار اسفند، امروز می‌کنن انقلاب، تا میدان فوزیه که امروز شده میدان امام حسین، رفته بود، تهیه کرده بود، از در خانه‌ها پلاک‌های خانه‌ها رو نوشته بود پشت پاکت و بعد این نامه‌ها را بسته‌بندی کرده بود، رفته تو صندوق پستی تو خیابون انداخته بود، برای دادن یک پیام به پنجاه نفر. ولی امروز با یک اشاره در اینستاگرام شما یک نامه را برای میلیون نفر می‌تونید ارسال کنید. در روابط امروز با یک گوشی می‌تونید از این سر عالم به اون سر عالم صحبت کنید، عکس هم بفرستید. ببینید، پس ما سراغ گذشته نمی‌رویم، چون تغییر کرده، گذشته به امروز تکامل پیدا کرده. ولی در همین‌جا یک مقدار لطفاً دقت کنید. آیا درست این جمع‌بندی که گفتم، ما به گذشته برنمی‌گردیم، ولی شاید که برگردید. کجا برمی‌گردید؟

اگر همه‌چیز تکامل پیدا می‌کند، شعر هم باید تغییر کند؟

از اینجا بحث من شروع می‌شه. خب، مگه شما نمی‌گید که همه‌چیز هستیمون، جامعه پیشرفت می‌کنه، علوم همه‌چیز پیشرفت می‌کنه، سبک زندگی؟ آیا شعر هم پیشرفت می‌کنه؟

آیا شعر هم تکامل پیدا می‌کنه؟

خب، اگر بگید بله، تکامل پیدا می‌کند، پس یک نتیجه بلافاصله باید بپذیرید که بنابراین شعر نیما از شعر حافظ متکامل‌تره، کمااین‌که همین شعر شاملو از شعر نیما بهتره و پیشرفته‌تره و متکامل‌تره. اگر این رو گفتید، پس اگر می‌گید نه، پس یعنی نه، یعنی تکامل پیدا نمی‌کنه. پس شعر یک چیز مربوط به کهنه‌ست. شعر شاعران کهن رو چرا می‌خونیم؟

چرا شعر حافظ می‌خونیم؟

چرا شعر مولانا و رودکی می‌خونید و فردوسی توسی؟

ما نه، مردم انگلیس چرا آثار شکسپیر رو می‌خونند؟

مردم اروپا چرا آثار دانته، شعرهای دانته در کمدی الهی، می‌خونند؟

پس رسیدیم به یک چاله‌ای که نمی‌تونیم جواب بدیم.

مگر این‌که بتونیم اول شعر رو تعریف کنیم.

شعر چیست؟

خب، اینجا دوباره چاله دوم در برابر ما قرار می‌گیره.

هیچ‌کس نمی‌تونه شعر را تعریف کند.

منتقد بزرگ کشورمون هم رضا براهنی یک‌جا داره می‌گه، شاید سخت‌ترین چیزی که بخواییم براش تعریف کنیم شعر باشد. خب، پس اینجا گیر کردیم. از هر طرف که رفتم، راه هم بسته بود. اما بگذارید یه مقدار بریم سراغ نیما، ببینیم آیا نیما تعریفی، چون بالاخره اون شاعر بزرگ کشور ماست، تعریفی برای شعر گفته. یک قطعه تماشا کنید.

نیما شعر را چگونه می‌دید؛ علم، فلسفه یا حس؟

ما در طبیعت غرق و طبیعت در ما غرق است.

همین باعث فعالیت ماست.

انسان سه گونه فعالیت می‌تواند داشته باشد.

فعالیت مادی که نتیجه آن علوم و صنایع است.

فعالیت عقلی حاصل از فعالیت مادی و نتایج آن.

فعالیت حسی. از این سه فعالیت پایه سه گونه معرفت گذارده می‌شود.

معرفت یعنی نزدیکی به آنچه هست.

آنچه هست اگر به طور محسوس و مادی هست، علمی است.

آنچه هست اگر به طور عقلی هست، فلسفی است.

و اگر به طور حسی، یعنی مربوط به فهم و دیدن هست و عمیق‌تر از دانستن، یعنی عرفان و شعر هست.

همسایه می‌گوید، غیر شاعر برای عرفان ساخته نشده و شعر و عرفان هر کدام به هم مدد می‌دهند.

فلسفه دست و پا زدن کودکانه است برای آنهایی‌ست که اساساً حس عالی مرتبه ندارند و حقایق فلسفی در برابر حقایقی که علم می‌شناسد مستهلک و بلامعنی است.

پس‌تر این صورت یک علم می‌ماند و یک حس.

یعنی فعالیت انسان دو فعالیت است، یکی علمی، یکی حسی.

پس شعر و عرفان بلوغ حسی است و مربوط به نظر وسیع داشتن که شما بتوانید دنبال روندهی پرکار باشید.

دیدیم که نیما فعالیت‌های انسان رو به سه دسته تقسیم کرد.

اول فعالیت مادی که تولید علم می‌کنه، دوم فعالیت عقلی که تولید فلسفه می‌کنه و سوم فعالیت حسی، سن و فعالیت می‌گوید هست که البته نیما خیلی سریع هم گفته که اصلاً فعالیت دومش چیز نیست، به نتیجه نمی‌رسه، دست و پا زدنی‌ست، سرگردانی‌ست بین علم و حس. پس بنابراین دو فعالیت انسان دارد: یا فعالیت علمی یا فعالیت حسی، که بعد می‌گوید فعالیت حسی یعنی تلاش برای ادراک جهان از طریق حس که شامل عرفان و شعر می‌شود، یعنی از طریق حس. شاعر، کلمه شاعر از شعر، یعنی احساس کرد، درست؟

شعور یعنی احساس، نه عقل. خب، بنابراین دو فعالیت داره. بعد می‌گوید که ما در انسان، در انسان، در طبیعت غرق است، طبیعت در انسان غرق است. خب، پس بنابراین از این فعالیت حسی انسان که گفت، ما می‌توانیم یک نتیجه‌ای بگیریم در پاسخ اون سؤال که آقا، شعر حس است، حس تکامل پیدا نمی‌کنه؟

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmail

نظر و پیشنهاد شما

برای بهبود وب‌سایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.

خبرهای مرتبط