ریشه اعتراضات؛ فاجعه اقتصادی ایران؛ وقتی حداقل زندگی هم به آرزو تبدیل میشود
۱۴۰۵/۷/۸
از تورم و سقوط قدرت خرید تا حذف گوشت، درمان و تفریح؛ چرا بازنشسته، کارگر، معلم و جوان دیگر از تأمین یک زندگی معمولی برنمیآیند؟
در این قسمت برنامه میخواهیم از فاجعه اقتصادی که در میهنمان ایران تحت حاکمیت آخوندی در جریان است بگوییم. این فاجعه آنقدر بزرگ است که دیگر آمارهای حکومتی هم نمیتوانند روی آن سرپوش بگذارند و این سقوط آنقدر شتابان شده که وقتی گزارشی از آن تهیه میشود، این گزارش شاید ساعتی دیگر دیر و کهنه شده باشد.
براساس آمار منتشرشده توسط مرکز آمار رژیم، در شهریور ۱۴۰۵ تورم نقطهبهنقطه نزدیک به ۸۹ درصد و تورم خوراکیها بیش از ۱۲۷ درصد ثبت شده است. دلار آزاد در کانال بیش از ۲۵۰ هزار تومان در نوسان است و تا همین لحظه که شما گزارش را میشنوید، شاید خیلی بیشتر از این شده باشد.
این اعداد فقط آمار نیستند، بلکه زندگی روزمره میلیونها هموطن را به سوی فقر بیشتر بازتعریف میکنند. یک نمونه آن اعتراضهایی است که به بخشی از زندگی اقشار مختلف مردم تبدیل شده است. دلایل برخی را اجازه بدهید بررسی کنیم.
چرا بازنشستگان حتی از تأمین هزینه درمان و غذای معمولی هم بازماندهاند؟
بازنشستگان یکی از آسیبپذیرترین گروههای هموطن ما هستند. مستمری خیلی از آنها بعد از کسر بیمه و هزینههای اجباری، حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیون تومان برآورد میشود.
افزایش مستمری سالانه بازنشستگان در برابر تورم و گرانیهای سرسامآور، تلاشی از پیش باخته است. خیلی از بازنشستگان فرهنگی و تأمین اجتماعی میگویند که دیگر توان خرید گوشت یا میوه تازه و حتی داروهای بیماریهای مزمن را از دست دادهاند.
حالا خواستهشان چیست؟ خواسته اصلی آنها متناسبسازی واقعی مستمری با تورم و پوشش کامل هزینههای درمانی است؛ یعنی حق مسلم خودشان را طلب میکنند.
آنها سالها حق بیمه پرداختند که در دوران بازنشستگی گرفتار هزینههای سنگین درمان نباشند، اما اندوخته سالیان به یغما رفته و حالا بیماری به کابوسی برای این عزیزان تبدیل شده است.
بعد از بازنشستگان میرسیم به کارگران و حقوقبگیران بخش خصوصی و دولتی که آنها هم وضعیت مشابهی دارند. حداقل دستمزد مصوب و افزایش پلکانی، با جهش قیمت مواد غذایی، اجاره و حملونقل اصلاً همخوانی ندارد.
گزارشهای میدانی نشان میدهد خیلی از خانوارهای کارگری مصرف پروتئین حیوانی را به ماهی یک یا دو بار کاهش دادهاند و خیلیها هم میگویند شش ماه یا یک سال گوشت نخوردهاند. یا هزینههای درمانی را به تعویق انداختهاند و خیلیها بیخیال درمان بیماریها شدهاند، چون از پس هزینههایش برنمیآیند.
اعتراض این قشر عمدتاً حول سه محور است: افزایش واقعی دستمزد متناسب با تورم، ثبات قیمت کالاهای اساسی و امنیت شغلی؛ یعنی حداقل و کف یک زندگی ساده را میخواهند.
وقتی معلم با دو یا سه شغل هم به خط فقر نمیرسد، مشکل کجاست؟
قسمت بعدی میرسیم به فرهنگیان و معلمان که آنها هم در شرایط خاصی قرار گرفتهاند. آنها بین وعدههای افزایش اسمی حقوق و رتبهبندی گرفتار شعارهای حکومتی شدهاند.
یک معلم با میانگین ۱۹ تا ۲۲ میلیون تومان حقوق، به گرد خط فقر هم نمیرسد. خیلی از معلمها مجبورند به شغلهای دوم و بعضاً سوم روی بیاورند.
حالا ببینیم خواستههای معلمان چیست: اجرای کامل رتبهبندی، پرداخت بهموقع مطالبات معوق و بهبود وضعیت معیشتی متناسب با شأن حرفهای معلمی.
باز هم میبینیم که خواست، حداقل و کف یک زندگی معمولی است.
برویم سراغ قشر بالنده کشور، سراغ آینده این میهن؛ یعنی جوانان و جویندگان کار که با بیکاری ساختاری و کاهش فرصتهای شغلی روبهرو هستند.
سال ۱۴۰۴، طبق آمارهای حکومتی، ۳ میلیون جوان ۱۵ تا ۲۴ ساله نه کار میکنند و نه جویای کار هستند. یعنی دیگر امیدشان را نسبت به پیدا کردن کار کاملاً از دست دادهاند.
از شروع سال ۱۴۰۵ هم که فقط ۲۵۰ هزار نفر از شاغلان بیکار شده، درخواست بیمه بیکاری را پر کردند.
حاصل؟ این جوانان چه میخواهند؟ ایجاد شغل پایدار، شفافیت در استخدامها و حمایت واقعی از کارآفرینی.
اینجا هم حداقل و کف یک زندگی، آرزوی جوانان است.
طبقه متوسط چگونه آرامآرام به سمت خط فقر رانده میشود؟
گام بعد میرسیم به طبقه متوسط که بهطور واقعی در حال فرسایش و، دقیقتر بگوییم، در حال محو شدن است.
کسانی که تا چند سال پیش توان خرید مسکن، خودرو و یا سفر را داشتند، الان بخش عمده درآمدشان را صرف اجاره و خوراک میکنند.
برای آنها هم تغییر سبک زندگی واضح و آزاردهنده است: کاهش مصرف گوشت قرمز و مرغ، حذف تفریحات، تعویق درمانهای غیرضروری، فروش داراییهای کوچک و حرکت تلخ و پرشتاب به سمت خط فقر.
شاید روزگاری به این حرفها میگفتند سیاهنمایی، اما آنچه در این گزارش بیان شد، باور کنیم، بخش کوچکی از شرایط سخت معیشتی مردم ایران است.
فاجعه عمیقتر از این است که در یک گزارش بشود آن را بیان کرد.
برای همین هیچ پل ارتباطی بین حکومت و مردم باقی نمانده.
سرنوشت، یک دوراهی است: آزادی؟
یا استمرار این وضعیت رو به وخامت و تشدید آن؟
نظر و پیشنهاد شما
برای بهبود وبسایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.
