کنفرانس در برلین، بحران در ایران و راهحل دموکراتیک، مارتین پاتسلت
۱۴۰۵/۷/۲۵
کنفرانس در آلمان
سخنرانیهای نمایندگان پارلمان، شخصیتهای سیاسی،
نمایندگان جوامع ایرانیان در آلمان و شاهدان شکنجههای ساواک در زندانهای رژیم سلطنتی
مارتین پاتسلت-عضو هیأترئیسه کمیته آلمانی همبستگی برای ایران آزاد، نماینده پیشین پارلمان آلمان
گماشتن پسر شاه برای سپردن جایزه آزادی صرفاً یک اشتباه تشریفاتی نیست بلکه یک خطای فاحش سیاسی است
هر کس که به نماد دیکتاتوری گذشته اعتبار و وجاهت ببخشد، هدیهیی به دیکتاتوری کنونی تقدیم کرده است
ایران نه نیازمند سلطنت موروثی است و نه دیکتاتوری مذهبی، ایران نیازمند یک نظم دموکراتیک است
طرح ۱۰ مادهیی مقاومت ایران یک ضمانت برای دموکراسی است
خانمها، دوستان عزیز،
اکثر شما مرا میشناسید.
پیوند عمیق من با مردم ایران و با جنبش آزادیخواهی مردم ایران، حاصل هشت سال عضویت من در کمیسیون حقوقبشر پارلمان فدرال آلمان (بوندستاگ) است.
من در آنجا گزارشگر ویژه در امور ایران بودم و میبایست بهطور ویژه به وقایع و تحولات ایران میپرداختم.
و به همین دلیل، بسیار فراتر از دوران فعالیتم در بوندستاگ، به این تعهد و این هدف وفادار ماندهام.
آنچه اکنون در اینجا در آلمان اتفاق افتاده، مرا در بهت و حیرتی وصفناپذیر، و در واقع در خشم و انزجار فرو برده است. در حالی که امروز در اینجا نشستهام، هنوز نمیتوانم آنچه را که رخ داده باور کنم. بنیاد وابسته به حزب دموکرات آزاد (FDP)، حزبی که در آلمان خود را حزب آزادی میداند، قصد دارد «جایزه آزادی ۲۰۲۶» را به مردم ایران اهدا کند. این فوقالعاده است؛
این تصمیمی درست و بجاست و مردم ایران شایسته این و بسیار بیش از این هستند؛ شایسته توجه و حمایت بسیار بیشتری از سوی ما در اروپا. اما این بنیاد، پسر شاه را بهعنوان پیامآور و نماینده برای این جایزه آزادی برگزیده است. و این حقیقتاً بهسختی قابل درک است. این امر غیرقابل فهم است، زیرا همانطور که پیشتر نیز گفته شد، پسر شاه نه بهطور صریح و روشن، و نه در گذشته — و نه اکنون— از اقدامات پدرش فاصله نگرفته است؛
و حال در لحظهای ظاهر میشود که در میان مردم ایران، خواست آزادی با خونهای بسیار، جانباختگان فراوان و تصمیمهای شجاعانه نسل جوان مهر تأیید خورده است؛
در برههای که مبارزه مردم ایران ناگهان در سراسر جهان تا این حد به چشم میآید، و بسیاری دیگر به تجدیدنظر در دیدگاههای خود پرداخته و میگویند بله، ما باید در کنار این مردم بایستیم؛ درست در همین هنگام، ناگهان پسر شاه سر برمیآورد.
شاید سادهلوحانه باشد اگر به نیات شوم پشت این ماجرا شک نکنیم، اما ما در کمیته مقاومت یا کمیته همبستگی آلمان، طبیعتاً این پرسش را مطرح میکنیم که آیا این وضعیت نیز از سوی فعالیتهای پیچیده و گسترده سرویسهای اطلاعاتی ایران در سطح جهان پشتیبانی نمیشود، تا توجهات را از مبارزان واقعی مقاومت منحرف سازد؟
همان مبارزانی که با وفاداری و با تقدیم قربانیان بیشمار، طی دههها رهایی مردم ایران را پیگیری کردهاند، پس از آن که سرنگونی رژیم شاه نیز با مشارکت و فداکاری آنان ممکن شد.
این موضوع بهسادگی فراموش میشود؛ مجاهدین خلق کسانی بودند؛ که در آن روزگار دوشادوش همه آنانی که خواهان آزادی توأم با کرامت برای مردم ایران بودند جنگیدند و شاه را از کشور بیرون راندند. و آرزوی من این است که افراد بسیار بیشتری در آلمان که به تاریخ ایران میپردازند و نگران آینده آن هستند، دریابند که نماینده واقعی مردم ایران کیست، چه کسی خواهان آزادی آنهاست، و چه کسی ضامن این است که این هدف را طی دههها با قاطعیت پی گرفته و با فداکاری و نثار جان بر آن گواهی داده است.
خانمها و آقایان،
این بنیاد، همانطور که اشاره کردم، قصد دارد اهدای این جایزه را از طریق پسر شاه، رضا پهلوی — پسر همان دیکتاتور سرنگونشده — انجام دهد.
مراسم اهدا قرار است در تاریخ ۷ نوامبر در کلیسای پاول در فرانکفورت برگزار شود؛ مکانی سنتی و نمادین برای اهدای این جایزه. این مکان، در نگاه ملت آلمان و اروپا، نماد آزادی و دموکراسی برای ما آلمانیهاست؛ و قرار است در چنین مکانی، کسی بهعنوان پیامآور اعزام شود که فرزند فردی است که اساساً آزادی را از ملت ایران دریغ کرده بود.
این باور ماست و به همین دلیل این نامه سرگشاده را که بیش از ۸۰ تن از وزیران و سیاستمداران سابق، هنرمندان و دانشمندان برجسته آن را امضا کردهاند، ارسال کردیم
امضاهایی فراتر از هر گونه گرایش حزبی و اعتقادات مذهبی؛
به دیکتاتوریهای جهان بنگرید؛ به ایران نگاه کنید که مردم در چه فلاکتی ناگزیر به زندگی هستند. ما در اینجا از نرخ تورم سخن میگوییم، اما در پسِ این واژهها فقر، فلاکت، گرسنگی و در مواردی یأس و درماندگی نهفته است: «چگونه خانوادهام را اداره کنم؟ چگونه فرزندانم را سیر کنم؟»
به همین سبب، ما برای مردم ایران — این ملت شجاع و در طول تاریخ برجسته — خواهان این آزادی و این فرصت توسعه هستیم؛
انتخاب یا گماشتن پسر شاه بهعنوان پیامآور این جایزه صلح، صرفاً یک اشتباه تشریفاتی نیست؛ بلکه یک خطای فاحش سیاسی است.
هر کس که به نماد دیکتاتوری گذشته اعتبار و وجاهت ببخشد، در واقع هدیهای به دیکتاتوری کنونی تقدیم کرده است. زیرا ملایان حاکم سالهاست که تلاش میکنند — و ما پیوسته این را یادآوری میکنیم — مردم ایران را میان دو گزینه نادرست قرار دهند:
«آیا بازگشت به سلطنت را میخواهید؟» پاسخ آنان مسلماً منفی است.
«پس در کنار ما بمانید، وضعیت شما نزد ما بهتر است».
اما مردم ایران بهتر میدانند چه انتخابی در پیش دارند؛ انتخابی جایگزین که با تمام توان در میان مردم سرکوب میشود و با احکام هولناک اعدام پاسخ میگیرد.
امروز ایران در کشتار زندانیان، بهویژه زندانیان سیاسی، در صدر جهان ایستاده است. هر کس کمترین حرکتی کند و ندای آزادی سر دهد، بیدرنگ از عرصه عمومی محو میشود. و این بهروشنی نشان میدهد که رژیم ملایان حقیقتاً در موضع تدافعی قرار دارد؛ نشان میدهد که بیش از هر چیز دیگری از آزادی در هراس است.
خانمها و آقایان،
رضا پهلوی امروز نماد وحدت اپوزیسیون نیست؛ او چهرهای بحثبرانگیز و تفرقهافکن است.
ارتقای جایگاه سیاسی او بهعنوان پیامآور —به همین دلیل است که امروز این موضوع در اینجا به بحث گذاشته شده است. هر آنچه اپوزیسیون را تضعیف کند، در نهایت به سود رژیم حاکم بر ایران تمام خواهد شد.
ایران نه نیازمند سلطنت موروثی است و نه به دیکتاتوری مذهبی سرکوبگران مردم نیازی دارد. ایران محتاج یک نظم دموکراتیک است، و پیشتر نیز به طرح ۱۰ مادهای اشاره شد؛ اگر این طرح یک ضمانت است، پس ما عملاً تنها باید از چنین جنبشی پشتیبانی کنیم.
بیشتر بخوانیم:
کنفرانس در برلین، بحران در ایران و راهحل دموکراتیک، لئو داتسنبرگ
کنفرانس در برلین، بحران در ایران و راهحل دموکراتیک، هانس اولریشزایت
نظر و پیشنهاد شما
برای بهبود وبسایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.
