موج نو؛ ۳۰ مهر؛ چرا انتخاب مریم رجوی بهعنوان رئیسجمهور برگزیده مقاومت، نقطه عطفی در تاریخ این جنبش معرفی میشود؟
۱۴۰۵/۸/۲
۳۰ مهر ۱۳۷۲، روز اعلام انتخاب مریم رجوی بهعنوان رئیسجمهور برگزیده شورای ملی مقاومت ایران برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران بود؛ اما این انتخاب چه پیشینهای داشت، چگونه شکل گرفت و چه جایگاهی در بحث حضور زنان در رهبری سیاسی پیدا کرد؟
سلام! امروز میخواهیم درباره یکی از روزهای مهم تقویم مقاومت ایران صحبت کنیم: ۳۰ مهر ۱۳۷۲، روز اعلام انتخاب خانم مریم رجوی بهعنوان رئیسجمهور برگزیده مقاومت ایران برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران.
راستی، در روز ۳۰ مهر سال ۱۳۷۲ چه اتفاقی افتاد؟ این روز چه اهمیتی در تاریخ مقاومت مردم ایران دارد؟ چه برگی در این روز ورق خورد و آن واقعه چه آثار و نتایجی به دنبال داشت؟
من پیشنهاد میکنم از اینجا شروع کنیم.
مریم رجوی کیست و چه نقشی در تاریخ مبارزات سیاسی ایران داشته است؟
او یکی از چهرههای تأثیرگذار در تاریخ مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران است؛ چهرهای که در روایت حامیانش، رهبری مبارزه با دیکتاتوری و هدایت پروژهها و کارزارهای سیاسی را برعهده داشته است. او معتقد است هیچ ناممکنی وجود ندارد.
مریم رجوی: پس میتوان و باید.
مریم رجوی فارغالتحصیل مهندسی متالورژی از دانشگاه صنعتی شریف است. در روایت حامیانش، او با فداکاری و ایمان خود در مبارزه، از دنیای فلزات سخت تا اعماق قلب دهها هزار هوادار مجاهدین پیش رفت. او سازمان مجاهدین و جنبش مقاومت را با گامهای خود متحول کرده است.
رژیم ایران با تبلیغات گسترده و هزینههای گزاف، کارزاری از تخریب شخصیت او به راه انداخت؛ کارزاری که در تاریخ معاصر ایران کمنظیر توصیف شده است. تبلیغات رسانهای، نمایشگاهها، کتابها، عکسهای جعلی و هزاران صفحه اینترنتی، بخشی از این تلاشها بودهاند. اما او...
«باکش از خبث بدگویان میان انجمنها نیست!»
مریم رجوی: اگر مقاومت برای آزادی گناه است، ما به این گناه بزرگ افتخار میکنیم.
بله، در روز ۳۰ مهر سال ۱۳۷۲، انتخاب زنی بهعنوان رئیسجمهور برگزیده مقاومت ایران اعلام شد؛ انتخابی که در چارچوب دیدگاههای این جنبش، با شعار «میتوان و باید» و ادامه مبارزه به هر قیمت پیوند خورده است. اما آن انتخاب چه پیشینهای داشت؟ از کجا شروع شد و چه ریشههایی داشت؟
برای پاسخ به این سؤال، باید به چند سال پیش از ۳۰ مهر ۱۳۷۲ برگردیم.
از همردیفی با مسئول اول تا انتخاب بهعنوان رئیسجمهور برگزیده؛ چه مسیری طی شد؟
در پاییز سال ۱۳۶۳، اتفاقی در سازمان مجاهدین خلق رخ داد که در فضای سیاسی آن روز ایران معمول نبود: یک زن وارد بالاترین سطح رهبری سازمان مجاهدین شد. مریم رجوی در جایگاه همردیف مسئول اول سازمان مجاهدین قرار گرفت.
چهار سال بعد، یعنی در روز ۲۶ مهر ۱۳۶۸، مجاهدین مریم رجوی را بهعنوان مسئول اول سازمان انتخاب کردند.
در سال ۱۳۷۲، شورای ملی مقاومت ایران، متشکل از احزاب و شخصیتهای مختلف سیاسی، مریم رجوی را بهعنوان رئیسجمهور برگزیده این شورا برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران انتخاب کرد. مریم رجوی نیز پس از این انتخاب، از تمامی مسئولیتها و مواضع سازمانی خود استعفا داد.
البته در جریان این روند، فقط شاهد حضور و پذیرش مسئولیت یک زن در رأس این مقاومت نبودیم؛ بلکه همراه با او، صفی از زنان مجاهد، لایهلایه و گروهگروه، وارد بالاترین مسئولیتهای فرماندهی شدند. در واقع، همه آنها قدم در راهی گذاشتند که با حضور مریم رجوی در جایگاه رهبری گشوده شده بود.
حالا سؤال این است: وقتی بخش بزرگی از سیاست ایران و جهان مردانه است، چرا یک جریان سیاسی از سال ۱۳۶۳ چنین تصمیمی گرفت؟ این سؤالی است که در این بخش از برنامه میخواهیم به آن پاسخ بدهیم.
چرا ورود زنان به رأس رهبری سیاسی، موضوعی فراتر از حضور در مبارزه بود؟
حضور زنان ایرانی در متن جنبشهای آزادیبخش، به سالهای پس از انقلاب مشروطه و درخشش چهرههایی مانند بیبی مریم بازمیگردد. پس از آن نیز زنان بسیاری قدم به میدان مبارزه گذاشتند و در جریان مبارزه مسلحانه علیه دیکتاتوری شاه درخشیدند؛ از فاطمه امینی و نزهت روحی آهنگران تا مرضیه احمدی اسکویی.
اما آنچه در جریان این مبارزات وجود نداشت، حضور زنان در رأس تصمیمگیری و تصمیمسازی بود. آنچه با مریم رجوی در تاریخ مبارزات رهاییبخش مردم ایران رقم خورد، قرار گرفتن یک زن در همین جایگاه بود.
در سال ۱۳۶۳، مریم رجوی در جایگاه همردیف مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران قرار گرفت. شرح این مسئولیتپذیری تاریخی را از زبان خودش بشنویم.
مریم رجوی:
۲۰ سال پیش، جنبش ما در بحثهای جمعبندی سالانهاش با این سؤال کلیدی روبهرو شد که چرا در سازمان مجاهدین خلق ایران، بهعنوان سازمان محوری مقاومت، سطح مسئولیت زنان سه مدار پایینتر از مردان باقی مانده است؟
در بررسی این مسئله و در پی یافتن راهحلی برای آن، به یک راهحل جدید رسیدیم. این راهحل، در یک کلام، راهگشایی بهصورت جهش کیفی از طریق شرکت زن در رهبری بود. بلافاصله این سؤال مطرح شد که آیا زنی که چنین مسئولیتی را برعهده بگیرد، وجود دارد یا نه؟
وقتی مرا کاندیدای برعهده گرفتن این مسئولیت کردند، سنگینی مسئولیت و تصمیمگیری درباره آن برایم بسیار سخت و طاقتفرسا بود؛ آن هم در سازمانی که چنگ در چنگ با مهیبترین استبداد مذهبی حاکم بود. ولی یک چیز تردیدهایم را از بین میبرد: اینکه بهطور واقعی میدیدم خارج از ذهن خودم و بهخاطر الزامات جنبش مقاومت، میبایست این قدم برداشته شود.
یعنی برای پیش رفتن، باید به این ضرورت پاسخ میدادیم. انگیزش حرکت براساس ضرورتی خارج از خود فرد، در آن زمان جرقه اندیشه جدیدی را در ذهن من مشتعل کرد. اینکه اگر من از خودم شروع کنم، جواب سخت است؛ ولی اگر از واقعیت بیرون و مسئولیتی که وجود دارد شروع کنم، دیگر باید، باوجود همه سختی آن، جواب مثبت داد.
بعدها، در طول تجربه رویارویی با اندیشه مبتنی بر تبعیض جنسی و مردسالاری بهعنوان ایدئولوژی حاکم در طول تاریخ، برای ما ثابت شد که رهایی از اسارت، چه برای زنان و چه برای مردان، جز با دینامیسم خارج از خود و انگیزشهای نوین انسانی میسر نیست.
علاوه بر این، در جریان نشستهای چندماهه، احساس کرده بودم که رهایی زنان، آزاد شدن انرژی آنها و رهایی خودم، در گرو پذیرش همین مسئولیت است. در عمل، اتفاقی افتاد که هیچکدام از ما نمیتوانستیم آن را حدس بزنیم.
نظر و پیشنهاد شما
برای بهبود وبسایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.
