فراسو؛ ولیفقیه نورسیده و چالشهای پیش رو؛ آیا مجتبی خامنهای میتواند بر بحرانهای درون رژیم غلبه کند؟
۱۴۰۵/۸/۴
نزدیک به ۹ ماه پس از بهارثرسیدن قدرت از پدر، غیبت مجتبی خامنهای، اختلافات درون حاکمیت، تردیدها درباره جایگاه مذهبی و سیاسی او و پرسشهایی درباره نفوذ امنیتی، چه تصویری از آینده رهبری رژیم ترسیم میکند؟ آیا او میتواند اقتداری مشابه علی خامنهای به دست آورد؟
گفتگو با هادی روشن روان
چرا مجتبی خامنهای هنوز از انظار عمومی پنهان است؟
تقریباً ۹ ماه است که بچه خامنهای تاجوتخت پدرش را به ارث برده، اما همچنان از انظار پنهان است. چرا؟ آیا توانسته است خود را بر باندهای متخاصم رژیم سوار کند یا نه؟
سمتوسوی تحولات در این زمینه چیست؟ اینها و پرسشهای دیگر پیرامون تحولات رژیم، موضوع گفتوگوی امروز ما با آقای هادی روشنروان است.
بهعنوان اولین سؤال، اکنون تقریباً ۹ ماه است که مجتبی حکومت را از پدرش به ارث برده، اما همچنان مخفی است و از انظار عمومی غایب مانده است. علت چیست؟ برخی میگویند معلول شده و برخی هم دلایل دیگری مطرح میکنند. به نظر شما علت واقعی چیست؟
از ولایت فقیه تا بیت خامنهای؛ اقتدار رهبر چگونه شکل گرفت؟
هادی روشنروان: بله، برای اینکه بتوانم این موضوع را توضیح بدهم، اشاره کوتاهی به ولایت فقیه در دوران خمینی و خامنهای میکنم تا مسئله روشنتر شود.
اساساً ولایت فقیه، اصلی ضداسلامی است که اینها با این عنوان مطرح کردند که آخوندی که فقیه باشد، میتواند امور جامعه را در دست بگیرد. این اصل درست در مقابل حاکمیت مردم قرار داشت. خمینی آمد و حاکمیت مردم ایران را غصب کرد. او سه ویژگی داشت: نخست اینکه با شاه مخالفت کرده بود؛ البته مخالفتش از موضعی ارتجاعی بود. دوم اینکه تا رفتن شاه ایستاده بود و از این طریق، نوعی مشروعیت سیاسی برای خود به دست آورده بود. سوم اینکه مسیر و پیشینه مذهبی داشت و مردم در آن شرایط تصور میکردند میتوانند چیزی از این جریان به دست بیاورند؛ به همین دلیل از او پشتیبانی میکردند. خمینی با تکیه بر این سه ویژگی، حاکمیت مردم را غصب کرد.
همانطور که میدانید، مهمترین مخالفت مجاهدین با این حکومت، از همان ابتدا با اصل ولایت فقیه آغاز شد؛ اصلی که آن را ضداسلامی و ضدقرآنی میدانستند. به همین دلیل، به قانون اساسی رأی ندادند.
خمینی با تکیه بر این ویژگیها توانست، با وجود محدود بودن حلقه اطرافیانش، اقتدار خود را برقرار کند و سرکوب و جنایتهایش را پیش ببرد. او با همان چند نفری که در کنارش بودند، از جمله احمد خمینی، رفسنجانی، خاتمی، میرحسین موسوی و موسوی اردبیلی، کارهایش را پیش میبرد و در آن زمان، بیت گستردهای هم نداشت.
اما پس از مرگ خمینی، خامنهای هیچیک از این ویژگیها را نداشت.
بنابراین، باید از طریق دستگاه دیگری اقتدار خود را برقرار میکرد. در اینجا، خمینی سه اقدام اساسی انجام داده بود که به خامنهای کمک کرد: نخست پایان دادن به جنگ، دوم راه انداختن قتلعام مجاهدین و سوم کنار زدن منتظری. بااینحال، خامنهای بهسادگی نمیتوانست به قدرت برسد و حاکم شود. رفسنجانی نیز نقش مهمی در این روند ایفا کرد.
رفسنجانی با بازیهایی که در مجلس خبرگان انجام داد، زمینه انتخاب خامنهای به رهبری را فراهم کرد. خامنهای پس از رسیدن به قدرت، مهمترین کاری که انجام داد، ایجاد یک بیت برای خودش بود. این بیت در عمل به ساختاری فراتر از دولت تبدیل شد و بخش عمده امور را در اختیار گرفت؛ بهطوریکه به گفته من، دولت بیش از ۲۰ درصد قدرت را در اختیار نداشت و ۸۰ درصد قدرت در دست بیت بود.
خامنهای در طول دوران حکومتش، مخالفانش را یکی پس از دیگری، از احمد خمینی گرفته تا رفسنجانی، از سر راه برداشت. به این ترتیب، به فصلالخطاب نظام تبدیل شد؛ یعنی دیگر کسی نبود که بتواند در برابر حرف او بایستد و او با چنین اقتداری، سیاستهایش را پیش میبرد.
چرا مجتبی با بحران مشروعیت و اختلاف درون حاکمیت روبهروست؟
اما مجتبی با مشکلات بسیار جدی وارد این موقعیت شده است. نخست اینکه او هیچوقت مجتهد نبوده و بسیاری از مراجع و روحانیون نیز این موضوع را یک مشکل میدانند. خودش گفته بود که نزد پدرش درس خوانده است، اما سابقهای در مسئولیتهای اجرایی یا سیاسی نداشته است. ویژگی مهم او این است که حاکمیت را از پدرش به ارث برده است.
از یک طرف، همین مسئله باعث میشود بسیاری از مراجع و روحانیون او را بهخوبی نپذیرند. حتی ممکن است پسران خودشان را برای این موقعیت مناسبتر بدانند و بگویند آقازادههای ما بهتر از او میتوانند این مسئولیت را برعهده بگیرند؛ چه برسد به خودشان. این یک ضعف جدی است.
از طرف دیگر، مجلس خبرگان نیز که او را انتخاب کرده، با مسئلهای روبهروست. طبق قانون اساسی، انتخاب رهبر به رأی دوسوم اعضای مجلس خبرگان نیاز دارد. بااینحال، در این انتخابات، پنج نفر حاضر نشدند شرکت کنند و از میان حاضران نیز ۱۵ نفر رأی منفی دادند. بنابراین، به گفته من، این انتخاب با رأی قاطعی صورت نگرفت.
مسئله دیگری نیز وجود داشت. طبق آنچه درباره روند قانونی انتخاب رهبر مطرح شده، قرار بود مجلس مؤسسانی برای انتخاب رهبر تشکیل شود که اعضای آن از میان اعضای مجلس خبرگان نباشند. اما حاج صادقی، نماینده ولیفقیه در سپاه، در آنجا حاضر شد و فشار آورد تا مجلس خبرگان رهبر را انتخاب کند.
پس از آن نیز در خود مجلس خبرگان شکاف به وجود آمد. شمار زیادی از اعضای خبرگان به شیوهای دیگر از مجتبی حمایت کردند، اما بیانیه مربوط به این حمایت را رئیس مجلس خبرگان و معاون اول آن امضا نکردند؛ زیرا آن را غیرقانونی میدانستند. به این ترتیب، شکافی درون حاکمیت بر سر همین موضوع آشکار شد.
آیا ضربههای امنیتی، دستگاه حفاظتی مجتبی را هم زیر سؤال برده است؟
پس از این انتخاب، مجتبی با مشکل دیگری هم مواجه شد؛ مشکلی بسیار جدی. رژیم هم در جنگ ۱۲روزه و هم در جنگ ۴۰روزه ضربه خورد. به گفته من، این ضربهها ناشی از نفوذ بود. مسئله نفوذ که مطرح شد، کل بیت زیر سؤال رفت: نفوذیها چگونه توانسته بودند تا این نقطه پیش بروند؟
عراقچی در مصاحبهای که با موگویی داشت، تا حدودی این موضوع را باز کرد. او پس از جنگ ۱۲روزه گفت که آن روز متوجه شد آمریکا به ما حمله خواهد کرد. ساعت ۸ صبح به دیدار پزشکیان رفت و با او صحبت کرد. پزشکیان به او گفت که برود و گزارشی به حجازی بدهد.
عراقچی میگوید به دفتر حجازی رفت؛ دفتری بسیار بزرگ و مهم. وقتی وارد شد، حجازی در اتاق دفترش نبود. آنها در گوشهای از حیاط دفتر نشستند و مشغول صحبت شدند که موشکباران آغاز شد. بخش اصلی دبیرخانه نابود شد. عراقچی و کسانی که در آن گوشه بودند، آسیبی ندیدند، اما همهجا خاک شده بود.
او میگوید از خام حجازی پرسیدم که آقا کجاست؟ پاسخ شنیدم: «نمیدانم.»
این «نمیدانم» به گفته من، نکته بسیار مهمی بود؛ زیرا حجازی مسئول امنیتی کل بیت و رئیس دفتر ویژه بود. تمام ترورها و جنایتهایی که در گذشته انجام شده بود، زیر نظر او قرار داشت. ستادی هم وجود داشت که وزیر اطلاعات، اطلاعات سپاه، وزارت اطلاعات و اطلاعات نیروی انتظامی در آن حضور داشتند. بنابراین، چیزی نبود که از چشم این دستگاه دور بماند. بااینحال، همین پاسخ «نمیدانم» موجب ایجاد تردید شد.
عراقچی در همان روایت میگوید عیوضی، منشی حجازی، نیز در آنجا کشته شد. بعداً در مطبوعات مطالبی منتشر شد که بر اساس آنها، عیوضی کشته نشده بود. این موضوع، به گفته من، شباهتی به ماجرای رجایی و فرار کشمیری داشت و تردیدهای جدی درباره دستگاه حجازی ایجاد کرد.
این تردیدها ادامه پیدا کرد. نکته مهم این است که تمام دستگاههای امنیتی خامنهای، مخفیگاههایی که برای او ایجاد کرده بودند و مجموعه حفاظتیای که هدایت میشد، زیر نظر حجازی یا مجموعهای قرار داشت که او در آن حضور داشت. بنابراین، مجتبی نمیتواند با اطمینان از همان مکانها برای تأمین امنیت خود استفاده کند.
نیروی حفاظتی نیز زیر سؤال میرود. یکی از افراد درباره این موضوع توضیح میداد که با استفاده از تجهیزات الکترونیکی و نفوذ، امکان وارد کردن چنین ضربهای فراهم شده است. وقتی هر شخصیت ۱۶ محافظ دارد، هرکدام از این محافظان میتوانند به اطلاعات و مکانهای متعددی دسترسی داشته باشند. بنابراین، به گفته من، کل دستگاه حفاظتی نیز با پرسشهای جدی روبهرو شده است.
نظر و پیشنهاد شما
برای بهبود وبسایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.
