برگزاری کارزار سهشنبههای نه به اعدام پس از قیام چه معنایی میدهد
۱۴۰۴/۱۱/۸
گفتگو با محمود رؤیایی زندانی سیاسی دهه شصت و از شاهدان قتلعام تابستان ۶۷
در ادامه برنامه روی خط ایران و در آغاز سومین سال سهشنبههای نه به اعدام، بازهم این شانس رو داریم که با یکی دیگر از زندانیان سیاسی و از شاهدان قتلعام تابستان ۶۷ گفتوگویی داشته باشیم، کسانی که خودشان زندانهای این رژیم خونریز و جنایتکار رو تجربه کردن و بهتر از هرکسی میتونن این رشادتها رو درک کنند.
اینکه کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» وارد سومین سال خود شده و الآن در شرایط بعد از قیام و کشتار وحشیانة رژیم در ۵۶ زندان برگزار میشود، چه معنایی دارد؟
«اگر بخواهیم دقیق بگیم، «سهشنبههای نه به اعدام» فقط یک کارزار نیست؛ ادامه یک تاریخه. تاریخی که از دهه ۶۰ شروع شد، از زیر شلاق و سلول انفرادی گذشت، از قتلعام ۶۷ عبور کرد و امروز دوباره، به این شکل، خودش رو بازتولید کرده. اهمتیتش هم در همینه چون این صدا از دل زندانها یعنی کانون شکنجه و ارعاب و خفقان بیرون اومده. به عبارت دیگه تو این کارزار ما نقش ۴۵سال مقاومت و ایستادگی در برابر نظام قتلعامرو میتونیم ببینیم. خمینی سال ۶۰ با اعدامهای گسترده و اعمال وحشیانهترین نوع شکنجه از کابل و قفس و قبر و تابوت تا واحدهای مسکونی قزلحصار تلاش کرد فضای یأس و بریدگی و ندامترو تو زندانها جاری کنه اما هر چه به درخت مقاومت تبر زدن زخم نشد جوانه شد و رویید. آنقدر رویید و جوشید و گسترده شد که خمینی مجبور شد برای حفظ نظامش فرمان قتلعام زندانیان رو صادر کنه. همین فلاحیان وزیر اطلاعات میگن اگه امام اون کارو نمیکرد که دیگه نظامی نبود. البته خمینی نمیدونست از همون خونها جوانههای قیام و شرارههای آتش و انقلاب بلند میشه. این کارزار یکی از محصولات همون درخت ۴۵سالة مقاومته که هر روز شاخ و برگش تو کوچهها و خیابونها بیشتر میشه. شما به همین کارزار ۲سالة زندانیان نگاه کنین.
درست ۲سال پیش، نهم بهمن ۴۰۲ چند نفر از زندانیان سیاسی قزلحصار در اعتراض به اعدام دو زندانی سیاسی طی بیانیهیی اعلام کردن روزهای سهشنبه در اعتراض به این اقدام ضدانسانی اعتصاب غذا میکنن. این اقدام در هفتههای بعد به سرعت در سایر زندانها جاری شد. پس از مدتی چند نماینده مجلس ایتالیا به این کارزار پیوستن و در سی و یکمین هفتة کارزار ۶۸ گروه، سازمان و نهاد ایرانی و بینالمللی مدافع حقوق بشر، طی بیانیه مشترکی خواهان حمایت از ابتکار زندانیان و کارزار جهانی نه به اعدام در ایران شدند. بعد هم خانم مای ساتو گزارشگر ویژه سازمان ملل از این کارزار حمایت کرد و اون رو علامتی از شجاعت مردم ایران توصیف کرد
البته خامنهای هم بیکار نبود تو این دو سال هر کاری از دستش برمیومد برای قطع این صدا انجام داد. از تبعید زندانیان تا سلولهای مخوف انفرادی و قطع ملاقات و تهدید زندانیان اوین و قرچک و قزلحصار، اما همة تیرهاشون به سنگ مقاومت خورد و به سمت خودشون کمونه کرد.
امروز هم بعد از کشتار مردم و دستگیریهای گسترده، خیال میکرد مردم و زندانیان مرعوب و میخکوب میشن اما بیانیة زندانیان در صدوپنجمین هفته این کارزار یک پیام روشن به ضحاک خونآشام داد و اون این که هیچ قدرتی و هیچ تهدیدی ـ نه دستگیری، نه شکنجه نه اعدام، نمیتونه آتشفشان قیام را خاموش کند.
امروز دیگه «نه به اعدام» فقط مخالفت با طناب دار نیست؛ نه به اعدام، در شرایط امروز یعنی نه به سکوت و سانسور و نه به تمامیت نظام. نه به اعدام یعنی تداوم آتش و شورش و قیام. همین پیامی که امروز دوباره زندانیان سیاسی قزلحصار با صدای بلند فریاد کردند و گفتن «پاسخ ما به اعدام آتش سرخ قیان»
شما به رابطة مقاومت در زندان و تداوم مقاومت و قیام در کف خیابون اشاره کردین اگه ممکنه بیشتر توضیح بدین. چطور این دو با هم رابطه دارند؟
«در تاریخ معاصر ایران، زندان همیشه یک نقش تعیینکننده داشته. همین الآن از دهه ۶۰ گفتم و زندانیانی که بنیانگذار یک فرهنگ تو جامعه بودن. فرهنگ مقاومت و ایستادگی در برابر ستم و سرکوب. فرهنگی که امروز، بعد از ۴۴سال، در قالب کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» گسترش پیداکرده. این کارزار مثل یک پل میمونه. پلی میان زندان و خیابان، پلی بین نسل دهة شصت و نسل قیام. البته این پل دو طرفه هست و روی هم تاثیر دارن. شما ببین وحوش خامنهای اون جنایتو تو گرگان کردن تا مردمو مأیوس و افسرده و مرعوب کنن. اما مردم به جای این که رخت عزا بپوشن و ماتم بگیرن او صحنههارو خلق کردن و زندان گرگان هم به کارزار سهشنبههای نه به اعدام پیوست.»
مقاومت ایران به دستگیری ۵۰هزار نفر در جریان قیام اشاره کرده، بهعنوان آخرین سؤال، با توجه به این که شما که ده سال زندان بودین اگر نکته یا رهنمودی برای زندانیان و خانوادهها دارین بفرمایین.
«این دستگیرها مثل داد زدن تو تاریکی از روی ترسه. نشانة استیصال و بنبست رژیمیه که هیچ راهی جز سقوط نداره. هدف مرعوب کردن، ایجاد فضای روانی و کشتن امید و انگیزههای انقلابی در مردمه اما دیگه کار از کار گذشته. هر کدوم از این زندانیا حتی اونایی که اتفاقی و گذری دستگیر شدن یه ماه دیگه تو همون سیاهچالها به کانونی از قیام تبدیل میشن. به این مصاحبه ها و اعترافهای اجباری نباید توجه کرد. اینا نالههای سوزناک رژیمی که خورده. زندانی خصوصا جوانانی که برای اولین بار وارد زندان میشن خودکار با فرهنگ مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم آشنا میشن. اگه تا دیروز نمیدونستن چطور باید بجنگن و مفت دستگیر نشن امروز تو همین سولهها و دخمهها و سایر اماکن نامعلوم جمع شدن یاد میگیرن چطور بایستند، مقاومت کنن و بیشتر بجنگند. میفهمند که آدمهای خوشبختی هستن چون همون طور که فکر میکنن عمل کردن و زیر چتر نظام فاسد و جنایتکار عمرشون تلف نشد. درخوست من از خانوادهها اینه که تا جایی که میتونن پیگیری کنن ببینن عزیزشون تو کدوم زندانه و ردشو پیدا کنن. موضوع دستگیری بچهها نباید در سکوت و بیخبری و خاموشی به فراموشی سپرده شه باید رسانهیی بشه. وقتی اسم زندانی تو رسانهها و یا شبکههای اجتماعی ثبت میشه دست رژیم برای بازی با زندانیا بسته میشه. نباید فریب وعدههای رژیم رو بخوریم. رژیم وحشت داره از رسانهیی شدن نام بچهها، چون این رژیم تبهکار در خاموشی کار میکنه. باید چراغ رو روشن کرد. به زندانیان عزیز هم یادآوری میکنم که هیچ اطلاعاتی به بازجو ندن. بازجو از هزار در وارد میشه تا زندانی رو یه جا با یه جمله گیر بندازه. هدف زندانبان خاموش و مچاله کردن زندانیه. اگه زندانی یک قدم کوتاه بیاد بازجو صد قدم جلو میاد.
در آخر هم اجازه بدین یادآوری کنم امروز زندانیان ناموس و امانت مردمن و باید صداشون باشیم.
هدف دشمن خاموش کردن صدای زندانیانه همون صدایی که امروز در صدای بقیة مردم و در صدای ایرانیان شریف در سراسر جهان ضرب میشه. تو روزهای گذشته دیدیم که ایرانیان چطور در سرمای ۱۰ درجه زیر صفر با شعار مرگ بر ستمگر به حمایت از قیام و مردم ایران برخاستند.
همونطور که میدونین روز شنبه ۷ فوریه هم در چهل و هفتمین سالگرد انقلاب ضدسلطنتی ایرانیان در حمایت از قیام مردم ایران، با چراغ راهنمای نه شاه نه شیخ و پیش به سوی جمهوری دموکراتیک در برلین جمع میشن و با صدای بلند از قیام ایران و زندانیان سیاسی حمایت میکنند.»
