بخوان به‌نام گل سرخ ـ شماره ۹۶ ـ مجاهدین شهید محمودرضا اخوت و شاهین تابع محمدی

زندگینامه مجاهدین شهید محمودرضا اخوت و شاهین تابع محمدی

مجاهد شهید محمودرضا اخوت

محل تولد: اصفهان

شغل: دانش‌آموز رشته الهیات

سن: ۲۲

محل شهادت: مرودشت

تاریخ شهادت: ۱۹-۶-۱۳۶۱

قسمتهایی از آخرین نامه‌ٔ مجاهد شهید محمودرضا اخوت خطاب به خانواده اش

بنام خدا و به‌نام خلق قهرمان ایران

خدمت پدر و مادر بزرگوارم

ضمن عرض سلام دست شما را از دور می‌بوسم و از خداوند متعال صبر جمیل برایتان خواستارم. امیدوارم که حالتان خوب بوده و در برابر مصایب چون کوهی استوار صبر پیشه ساخته و مقاومت کنید.

دوران ظلم و ستم جانشین و خلف شاه، خمینی رو به افول است و پیروزی خلق در رزم توفنده پیشتازان انقلابی آن. مشخص‌تر از همیشه نمایان است.

خمینی رفتنی است و این را نه من که خون دهها هزار رزمنده‌ای که در میدانهای اعدام، ایستاده و شهادت را پذیرا شدند و خیل عظیم اسیران دژخیم که اسارت را از ننگ تسلیم برتر دانسته و ترجیح دادند. فریاد می‌زند.

. آری اگر به سختی دوری از شما تن داده‌ام نه به خاطر راضی کردن خود، بلکه برای رضای خدا و خلقی است که ستم دوهزار و پانصد و اندی ساله‌ای را بر دوش خود حمل می‌کند.

به‌خاطر اسلامی است که امروز غریب‌تر از هر زمان دیگر نصرت می‌طلبد و اگر براستی امروز مجاهدین نبودند که اسلام ساخته و پرداختهٔ خمینی را با خون فرزندان شیرخوارهٔ خود و مادران حامله و پدران و خواهران خود به محاکمه کشند، دیگر چگونه می‌تواند این نسل در برابر تاریخ ایستادگی کند؟

دیگر چه جوابی برای خون به ناحق ریخته حسین (ع) و اصحاب بزرگوار آن حضرت داریم و می‌توانیم بدهیم و آن زمان است که در فرداهای دیگر ملعون خلق‌مان خواهیم شد که چرا ایستادگی نکردید و چنین فضاحتی را پذیرا گشتید؟

زیارت عاشورا را بخوانید. در زیارت عاشورا، آنان را که حسین را کشتند و یا پس از شهادت او سخنی نگفتند و راضی نشستند لعنت می‌کنیم.

بگذریم، امروز هم ما شهادت را بر ننگ سازش با ولایت خمینی ترجیح داده‌ایم و امیدوارم که من نیز در این مسیر موفق باشم. همان‌گونه که جعفر و سعید و محمد و صادق و. . این‌گونه بودند. .

مطمئن باشید که صبح در راه است. من چه باشم و چه نباشم ولی سپیده دمان پیروزی خلق را از هم‌اکنون می‌بینیم.

اگر بودم که عید بهروزی را با هم جشن خواهیم گرفت وگرنه پیروزی از هم‌اکنون بر شما و بر تمامی خلق قهرمانم مبارک باد.

ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان آمنوا بربکم فامنا. ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار

با ایمان به پیروزی

۱۲/۲/۶۱»

 

مجاهد شهید شاهین تابع محمدی

محل تولد: شیراز

سن: ۱۸

تحصیلات: متوسطه

محل شهادت: شیراز

تاریخ شهادت: ۱-۳-۱۳۶۳

مجاهد شهید شاهین تابع محمدی در سال۱۳۴۴ در شیراز متولد شد، او در جریان انقلاب ضدسلطنتی با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد و به علیه رژیم خمینی فعالیت کرد.

 

اوایل سال۵۹ به‌علت شرکت در فعالیت‌های تبلیغاتی در دبیرستان خرد شیراز، دستگیر شد و به‌رغم محبوبیتی که بین دبیران و دانش‌آموزان داشت از ادامه تحصیل محروم شد.

یکی از همرزمان شاهین در مورد شخصیت و ویژگی انقلابی او می‌گوید: «بهترین دوست دوران دبیرستانم بود، و معنی خیلی کلمات را با حرفهایش و با عملش به من یاد داد.

وی دلسوز همه‌چیز و همه‌کس بود و بعضی وقتها به شوخی به او می‌گفتم آخر مگر تو وکیل هر موجود زنده‌ای هستی که در این دنیا وجود دارد؟

او هم همیشه می‌خندید نگاهش را به گوشه‌یی می‌دوخت، و آرامش او در این لحظات برایم خیلی دوست‌داشتنی بود، درست مثل لحظات بی‌قراریش. این فقط احساس من نبود، همه بچه‌های دبیرستان و حتی دبیرهایمان هم همین احساس را داشتند.

او برای همه الگو بود، الگوی دوست داشتن و عشق ورزیدن، دوست و آموزگار دوران نوجوانی‌ام یادش بخیر، شاهین چقدر بلند پرواز بود»

شاهین در مدرسه و در خیابانهای شهر پیکی از پیک‌های انقلاب و میلیشیایی از میلیشیاهای مجاهد خلق بود که سراپا شور اهداف انقلابی سازمان را به میان دانش‌آموزان و مردم شیراز می‌برد.

وی در مقابله با حمله و هجوم پاسداران و سایر ایادی خمینی به مراکز تبلیغاتی مجاهدین و میلیشیاهای مجاهد خلق، سری پرشور و دلی محکم و قوی داشت و نسبت به تهدیدات و خطرات بی‌باک بود.

شاهین قهرمان بعد از ۳۰خرداد نیر به فعالیت‌هایش به‌صورت مخفی ادامه داد، تا این‌که در۱۳ آبان آن سال در خیابان دستگیر شد. جرم او فقط هواداری از سازمان مجاهدین خلق ایران بود و به‌دلیل این جرم ۲سال را در شکنجه‌های خمینی و در پشت دیوارهای قطور زندان خمینی گذراند.

اما شاهین هم‌چنان که در بیرون از زندان برای پیشبرد وظایف انقلابی‌اش بی‌قرار بود در زندان هم سری پرشور داشت، و در مقابل شکنجه‌های وحشیانه پاسداران مقاومت می‌کرد، و هر چه او را شکنجه می‌کردند دست از آرمانهایش بردارند او بیشتر در دفاع از آنها مصمم‌تر بود.

او در زندان عادل‌آباد در ارتباط با تشکیلات زندان قرار داشت و به پایداری بر اصول مبارزاتی خود ادامه داد.

شاهین پس از ۲سال از زندان آزاد شد و مادرش برای این‌که از شر پاسداران درامان باشد وی را به مشهد فرستاد، اما شاهین تاب نیاورد و بعد از مدت کوتاهی به شیراز برگشت، و آزادی او از زندان بیشتر از ۶ماه طول نکشید که دوباره دستگیر شد.

این بار شاهین بدون این‌که به دادگاه برود و در حالی‌که دائم تحت بازجویی و شکنجه بود حدود یک‌سال در اسارت بسر‌برد. تمام مراجعات خانواده او به بیدادگاههای رژیم برای مشخص کردن وضعیت فرزندشان بی‌نتیجه ماند، اما در اینمدت مزدوران خمینی نتوانستند کوچکترین اطلاعاتی از سینه رازدار شاهین بیرون بکشند.

او در آخرین ملاقات به مادرش می‌گوید: «مادر! اینها می‌خواهند من افراد دیگری را معرفی کنم! و من حاضر نیستم به‌خاطر نجات جون خودم، چند نفر دیگر را پای چوبه اعدام بفرستم.

من می‌دانم که فردا شما را ملاقات نمی‌کنم، اما بدانید که علت این است که نخواستم باقی عمرم را مثل آدمهای زبون زندگی کنم و برای نجات خودم دیگران را فدا کنم».

سرانجام در تاریخ ۱خرداد سال۶۲، شاهین پس از مدتها اسارت و تحمل شکنجه در بازداشتگاه ضد انقلاب شیراز حلق‌آویز شد.

او تازه وارد ۱۸سالگی شده بود و پیکر او را چند روز بعد تحویل خانواده‌اش دادند، در حالی که روی بازویش جای سوزن باقی مانده بود که حکایت از کشیدن خون وی قبل از اعدام می‌کرد

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط