سقوط قدرت ملی زیر سایه بمب و موشک؛ چرا اقتصاد ایران به خاک سیاه نشست؟
۱۴۰۵/۵/۱۳
تناقض عجیب میان پروژههای میلیارد دلاری موشکی و سفرههای خالی مردم؛ بررسی تنها راه نجات اقتصاد و معیشت در ایران
در این بخش از برنامه میخواهیم ببینیم که چطور قدرت ملی در اقتصاد بیماری که حکومت آخوندی ایجاد کرده در سراشیبی قرار گرفته و راه حل واقعی چیست. نزدیک به پنج دهه است که حکومت آخوندی با سیاستهای جنگافروزی، صدور تروریسم، دخالت در امور کشورهای دیگر، تلاش برای ساخت بمب اتمی و نقض وحشتناک حقوق بشر مردم ایران و منطقه، ایران را در وضعیتی قرار داده که کارشناسان همین رژیم آن را «تعادل پرهزینه» نامگذاری کردهاند. در تمامی مناقشاتی که رژیم آخوندی با کشورهای جهان داشته، نه طرفین به اهداف خود رسیدهاند و نه بحران به پایان رسیده است؛ اما هزینههای سنگینی بر کشور و مردم ایران تحمیل شده است. یک نمونه، ادامه ۸ سال جنگ با عراق بود؛ آن هم در حالی که از سال ۱۳۶۱ امکان توقف جنگ و دسترسی به صلح وجود داشت.
یکی از مهمترین چالشهایی که این سیاستها بر مردم ایران تحمیل کرده، زمینگیر کردن اقتصاد است. واقعیت این است که اقتصاد تنها یکی از حوزههای سیاستگذاری نیست، بلکه ستون فقرات امنیت ملی و قدرت یک کشور به شمار میرود. ضعف اقتصادی میتواند تمام ابعاد دیگر قدرت، از جمله توان دفاعی و نفوذ منطقهای را در بلندمدت تضعیف کند.
تناقض بزرگ: موشکهای میلیارد دلاری در برابر فلاکت اقتصادی!
اما یک تناقض در بررسی این تعاریف پایه اقتصادی و شرایطی که حکومت آخوندی بر ایران حاکم کرده وجود دارد: اگر چنین سیاستی اقتصاد را تضعیف میکند، پس چرا توان موشکی و پهپادی رژیم نه تنها تضعیف نشده بلکه تقویت شده و رژیم آخوندی حتی تلاش برای ساخت بمب اتمی را با کلانهزینههای آن انجام میدهد؟
واقعیت این است که اگر رژیم هر آنچه با شرایط تحریمی به دست آمده بود را بین مردم و توان نظامی تقسیم میکرد، قطعاً دو کفه ترازو متعادل میشد؛ یعنی مردم به چنین فلاکت اقتصادی نمیافتادند و رژیم هم ۲۰۰۰ میلیارد دلار فقط در تلاش برای ساخت بمب اتمی به مردم تحمیل نمیکرد. چند ده میلیارد دلار فقط هزینه حفظ بشار اسد نمیکرد که بعد هم دود شود و به هوا برود. این همه نیروی نیابتی در منطقه تولید نمیکرد و دهها و صدها میلیارد دلار پول مردم ایران به تنور ساخت موشک و پهپاد ریخته نمیشد. البته به جای تبادل موشک با جهان، ایران میتوانست هاب اقتصادی منطقه و یکی از قطبهای جهانی اقتصاد باشد. اما روندی طی شد که الان اقتصاد کشور را به خاک سیاه نشانده است؛ روندی که هر روز مردم را فقیر و فقیرتر میکند.
با چنین سیاستی، امروز اقتصاد ایران با مجموعهای از مشکلات ساختاری و مزمن روبرو شده که مستقیماً بنیانهای قدرت ملی را هدف قرار دادهاند. این مشکلات نه تنها بر زندگی روزمره مردم تاثیر میگذارند، بلکه چشمانداز آینده اقتصادی را هم تیره کردهاند. پیامدهای بلندمدت استمرار چنین سیاستی عبارتند از: رشد پایین و منفی، کاهش سرمایهگذاری، دشواری دسترسی به فناوریهای پیشرفته، مهاجرت سرمایه انسانی و محدودیت در تعامل با اقتصاد جهانی. روزنامه حکومتی «جهان صنعت» در این باره نوشته است: «اقتصاد ایران از آغاز دهه ۱۴۰۰ خورشیدی با تورمی بالا، کسریهای ماندگار، بیثباتی ارزی و انتظاراتی روبرو بوده که مدتهاست لنگر خود را از دست دادهاند.»
نه مماشات، نه جنگ؛ راه حل سوم برای نجات ایران چیست؟
اما سوال این است که به این سیاستهای ویرانگر حکومت آخوندی که هم منطقه را به آشوب کشیده و هم اقتصاد ایران را ویران کرده، چطور باید پاسخ داد؟
غرب برای سالها با سیاست مماشات و استمالت از آخوندها تلاش کرد رژیم آخوندی را با خود همسو کند. اما رژیم هر بار جریتر شد و گامهای بیشتری در توسعه تروریسم و بنیادگرایی در منطقه برداشت و اقتصاد ایران را بیشتر و بیشتر رو به نابودی برد. در ادامه جنگ شد، اما جنگ هم نه تنها بحران را کاهش نداد، بلکه این بحران به بحران بزرگتری تبدیل شد.
پس راه حل چیست؟ چطور میشود اقتصاد ایران را نجات داد؟ آیا با حکومت آخوندی و سیاستهایی که دارد میشود مرهمی بر زخمهای اقتصاد و معیشت مردم گذاشت؟ آیا میشود به صورت جداگانه به این دو پدیده، یعنی سیاستهای کلی رژیم و حل مشکلات اقتصادی نگاه کرد؟
واقعیت این است که اگر اقتصاد ایران بیمار است و اگر قدرت ملی رو به کاهش گذاشته، ریشه در کلانسیاستهای حکومتی دارد. راه حل نه در مماشات است و نه در جنگ، بلکه در سپردن سرنوشت مردم ایران به دست خودشان است. چهار دهه پیش، مقاومت ایران بارها اعلام کرده که راه حل سوم، یعنی سرنگونی رژیم به دست مردم و مقاومت ایران، چاره کار است و این بحرانها تنها با برقراری یک جمهوری دمکراتیک در ایران از بین میرود.
