سفرهها خالی است؛ کارگر گرسنه پیش چه کسی شکایت کند؟
۱۴۰۵/۷/۱۰
کارگری از فشار زندگی و خالی بودن سفرهها میگوید؛ «از صبح تا شب کار میکنیم، فقط برای اینکه سفرهمان خالی نباشد»
به والله خسته شدیم. سفرههایمان خالیه، به قرآن گرسنهایم. دیگه چیکار کنیم؟ پیش کی شکایت کنیم؟ پیش کی حرف بزنیم؟
بابا، خدا! آرزوهایمان را فراموش کردیم. از صبح تا شب کار میکنیم، فقط سفرههایمان خالی نباشد.
به خدا قسم، ما کارگرا با یه آدم بیکار فرقی نداریم. اما ما داریم درد میکشیم از گرسنگی. به فکر هیچی نیستیم، فقط گرسنه ماندن. پیش کی شکایت کنیم؟ پیش کی حرف بزنیم؟
خسته شدیم، از همهچی خسته شدیم. بحران به اینجا رسیده، نابود شدیم.
شب و روز داریم درد میکشیم از گرسنگی.
بابا، گرسنه، گرسنه ماندیم. گرسنگیمون خود غلبه کنیم؟ به کی بگیم؟ پیش کی شکایت کنیم؟
هرچقدر بگیم، کسی گوش نمیده.
به همون خدایی که بالای سرمونه، به همون خدا گرسنهایم. ما هیچ آرزویی نداریم. آرزوهامون رو فراموش کردیم، داریم از گرسنگی میمیریم.
ما هیچی نمیخواهیم.
و ما نمیتوانیم غذا بخریم. نمیتوانیم بخوریم. سفرههایمان خالیه. روزها رو با نان و پنیر میگذرانیم.
با خودت چرا با اینکه با نداری و خواری نخوابیدیم، نان میخوریم؛ هیچی نداریم.
کی درک میکنه؟ هیچکس درک نمیکنه.
درد نکشیده، تیم عیدانه در چی است؟
هیچکس درک نمیکنه.
نظر و پیشنهاد شما
برای بهبود وبسایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.
