کنفرانس پیش بسوی جمهوری دموکراتیک- ۳۰فروردین ۱۴۰۵ - سخنرانی شهردار رودی جولیانی

خانم مریم رجوی: آخوندها با اعدام‌ها می‌خواهند جلوی پیشروی یک استراتژی موفق که خطر اصلی برای موجودیت رژیم است را سد کنند

 

هرگونه تبلیغ برای نظام گذشته

 دینامیزم مردمی برای تغییر رژیم را از بین می‌برد

 زیرا از خودشان می‌پرسند چرا باید برای سرنگونی یک دیکتاتور

 و برگرداندن یک دیکتاتور دیگر فداکاری کرد.

 

 بقایای سلطنت نه مساله فردای ایران است

 نه رقیبی برای شورای ملی مقاومت

 بلکه مساله امروز است که تأثیرات مخربی در کارزار سرنگونی ایجاد می‌کند

 به همین دلیل تشکیل جبهه مردم یعنی جبهه نه شاه نه شیخ

 لازمه سرنگونی فاشیسم دینی حاکم بر ایران است

 

رودی جولیانی:

اگر به ۴۷ سال گذشته نگاه کنید طنز تلخ ماجرا این است که یکی از افرادی که سعی می‌کند خودش را در موقعیتی قرار دهد تا کنترل ایران را به‌دست بگیرد بدون این‌که هیچ کاری برای کمک به آزادی ایران کرده باشد از نوادگان و وارث دو نفری است که عامل بیش از صد سال شکنجه در ایران بودند

برای من این بی‌شرمانه است که او اصلاً خودش را مطرح می‌کند و بی‌شرمانه‌تر این است که بخشی از رسانه‌های بین‌المللی به‌راحتی این موضوع را نادیده می‌گیرند

نمی‌توانم به شما بگویم که چقدر من و دکتر ماریا در مورد تجربه‌مان در اشرف با هم صحبت می‌کنیم به‌ندرت پیش می‌آید که وارد یک بحث جدی بشویم و نام زنانی که در آنجا ملاقات کردیم به میان نیاید

این ایده که قرار باشد کشوری که توسط تئوری مذهبی دیوانه‌واری اداره شده و بیشتر برای آسیب‌رساندن به زنان طراحی شده است توسط زنی باذکاوت، توانا، شجاع و بردبار اداره شود تمام خاورمیانه را تغییر خواهد داد

خانم رجوی، حضور در کنار شما افتخار بزرگی است و هم‌چنین در کنار کادر فوق‌العاده شما و حامیان و افرادی که با شما کار می‌کنند. اما بیشتر از همه، دیدن‌ِ افراد حاضر در اشرف بسیار، بسیار احساس‌برانگیز است. من خاطرات حضورم در آنجا را ارج می‌نهم و بی‌صبرانه منتظرم که دوباره برگردم.

اگر می‌بینید من این‌طرف و آن‌طرف می‌روم، به‌خاطر این است که می‌خواهم با شما صحبت کنم و شما فوق‌العاده به‌نظر می‌رسید. به خودتان نگاه کنید. خدای من، تعدادتان چقدر زیاد است، و شما چقدر با‌روحیه، چقدر پرانرژی و چقدر خوش‌بین به نظر می‌رسید. شما در حال گذراندن دوران بسیار، بسیار سختی هستید. شاید سخت‌ترین دوران. خب، شاید هم نه، وقتی به روایت‌هایی که تازه شنیدیم درباره آنچه بر سر خانواده‌های شما و خود‌ِ شما آمده فکر می‌کنید، شاید این سخت‌ترین دوران نباشد. اما این دوران آمیخته با امید‌ِ فراوان و در عین حال عدم قطعیت بسیار است؛ و این همیشه سخت است.

در طول ۴۷ سال گذشته، هیچ ظلمی در جهان بزرگ‌تر از این رژیم ترور نبوده است، این اسمی است که من روی آن می‌گذارم. سخت است به رژیم دیگری فکر کنید که بیشتر از دو آیت‌الله (خمینی و خامنه‌ای)، مردم خودش را کشته باشد، دو نفری که تقریباً به یک هیتلر وحشتناک تبدیل شده‌اند و جنایات آنها و اعمال ضد‌انسانی‌شان معادل آن است. اعداد در چنین سطحی دیگر واقعاً معنای زیادی ندارند. وقتی شما از کشتن ۱۰۰۰۰ نفر، ۲۰۰۰۰ نفر، ۳۰۰۰۰ نفر فراتر می‌روید، دیگر تعداد اهمیتی ندارد.

من سال‌ها پیش، زمانی که بسیار بسیار جوان بودم، فرمانده یک اردوگاه زندانیان را محاکمه کردم. حتی فکر نمی‌کنم آن زمان ماشین داشتیم. فکر نکنم. بله، احتمالاً ماشین داشتیم، اما قطعاً کامپیوتر نداشتیم. او فرمانده یک اردوگاه کار اجباری بود، و شواهد نشان می‌داد که حدود ۲۰۰۰۰ نفر را کشته است. حدود ۱۰۰۰۰ یهودی و حدود ۱۰۰۰۰ نفر از دیگران، مسیحیان ارتدکس و مخالفان هیتلر. او آلمانی نبود؛ اگر درست به خاطر بیاورم، اهل استونی بود و می‌خواست ارزش و شایستگی خود را به اربابان نازی‌اش ثابت کند. بنابراین او ۲۰۰۰۰ نفر را کشت. این مدرکی بود که ما داشتیم و در طول محاکمه، وکیلش سعی کرد این نکته را مطرح کند که او واقعاً در تعداد افرادی که کشته اغراق کرده است، چون می‌خواسته وارد اس‌اس شود و ترفیع رتبه بگیرد. او در واقع فقط ۱۲۰۰۰ نفر را کشته بود؛ و قاضی به او نگاه کرد و گفت: «آیا واقعاً این موضوع فرقی هم می‌کند؟ منظورم این است که تو ۱۲۰۰۰ نفر را کشتی و با اغراق آن‌را به ۲۰۰۰۰ افزایش دادی؟» بله سخت است.

من یک فرمانده دیگر یک اردوگاه کار اجباری در لتونی را نیز محاکمه کردم. دو نفر از آنها؛ و برای انجام این کار، تمام سوابق و پرونده‌ها را خواندم. حدود یک روز طول کشید تا از خواندن آن سوابق به حالت عادی برگردم. شما فوق‌العاده بودید. و من می‌دانم، و من می‌دانم... می‌دانم چقدر باید سخت باشد بازگو کردنِ آنچه بر سر خانواده‌هایتان آمده است. این تقریباً... تقریباً بدتر است اگر برای خانواده‌تان اتفاق بیفتد تا اینکه برای خودتان بیفتد. وقتی برای همیشه با آن زندگی می‌کنید.

مجید که برادرزاده یکی از بنیان‌گذاران مجاهدین خلق است. وای، به یاد داشتن این موضوع، بسیار مهم و قابل‌توجه است و سیما، که پدر و عمویش توسط شاه اعدام شدند. بنابراین از شما ممنونم که این را به ما گفتید. می‌دانم که بسیار بسیار دشوار بود.

اگر به ۴۷ سال گذشته و آنچه مردم ایران مجبور بوده‌اند از سر بگذرانند نگاه کنید، طنز تلخ ماجرا این است، یکی از افرادی که سعی می‌کند خودش را در موقعیتی قرار دهد تا کنترل ایران را به‌دست بگیرد، بدون این‌که هیچ کاری برای کمک به آزادی ایران کرده باشد، از نوادگان و وارث دو نفری است که واقعاً عامل بیش از صد سال شکنجه در ایران بودند. برای من این بی‌شرمانه است که او اصلاً خودش را مطرح می‌کند و بی‌شرمانه‌تر این است که بخشی از رسانه‌های بین‌المللی به‌راحتی این موضوع را نادیده می‌گیرند.

به‌طور کلی، ما در آمریکا این دیدگاه را داریم، احتمالاً شما هم دارید، که نباید پسر را به‌خاطر گناهان پدر محکوم کرد. اما در مورد او کمی متفاوت است. تنها دلیلی که او اصلاً جایگاهی برای درخواست چنین موقعیتی دارد، به خاطر پدرش است. اگر او کسی بود که دستاوردهای خودش را داشت، اگر یک تجارت عالی و فوق‌العاده راه انداخته بود که به مردم کمک می‌کرد، یا مردم را نجات داده بود، یا شاید، مثل کاری که برخی انجام می‌دهند، به‌خاطر گناهان پدرش احساس گناه می‌کرد و سعی می‌کرد آن‌را جبران کند، قضیه متفاوت می‌بود. افرادی این‌چنینی وجود دارند؛ من چنین افرادی را می‌شناسم. اما در عوض، او می‌خواهد این موقعیت را داشته باشد، در حالی که هرگز شغلی نداشته، هرگز هیچ کاری نکرده. تا جایی که من می‌دانم، او زندگی‌اش را با پولی تأمین کرده که از مردم ایران دزدیده شده است. و مردمی که در ایران گرسنگی می‌کشند می‌توانند بگویند، خدای من، او با پولی که پدر، مادر و پدربزرگش از ایران دزدیدند، زندگی یک میلیاردرِ جت‌سوار را داشته است. و کاری که آن‌ها به‌واقع انجام دادند، بدون این‌که بخواهم وارد کل تاریخ شوم که شما خط‌به‌خط آن‌را می‌دانید، این بود که ایران را در ازای نفت به بریتانیای کبیر فروختند.

اگر ایران به خاطر نفت فروخته نمی‌شد، ممکن بود در سال‌های ۱۹۱۸ یا ۱۹۱۹ دموکراسی داشته باشد. و قطعاً در سال ۱۹۵۳ (۱۳۳۲) چنین می‌شد. تنها دلیلی که آن‌ها فروخته شدند این بود که بریتانیا بتواند نفتی را که متعلق به مردم ایران است، بدزدد. دوره‌ای وجود داشت که بریتانیا ۸۰درصد سود را می‌برد، ایران ۲۰درصد را می‌گرفت، و بعد بریتانیا روی آن ۲۰درصد هم مالیات می‌بست، و در واقع ایران داشت به بریتانیا پول می‌داد تا نفتش را ببرد! به‌جز اینکه، یک پورسانت بزرگ هم به خانواده پهلوی می‌رسید که البته یک نام ساختگی است. نام واقعی آنها چیز دیگری بود، و آنها قاتلانی در ارتش قزاق بودند. و اولی (رضا شاه) اساساً این مقام را به دست آورد چون بهترین قاتل در ارتش قزاق بود.

من نمی‌خواهم زمان زیادی را صرف صحبت درباره او کنم، خیلی نه. به‌واقع دیگر فکر نمی‌کنم واقع‌بینانه باشد. من فکر می‌کنم که مردم به‌خصوص برخی از اهالی رسانه که او را تبلیغ می‌کردند، نمی‌گویم که شرمنده شده‌اند، آنها هرگز از دروغ‌هایی که می‌گویند شرمنده نمی‌شوند؛ اما فکر می‌کنم متوجه شده‌اند که دستشان رو شده و این یک اشتباه بسیار، بسیار بزرگ است. تراژدیِ ماجرا این است، شاید ما هرگز این را نفهمیم، شاید هم بفهمیم، وقتی کنترل را به‌دست بگیریم، شاید به همه اسناد دست پیدا کنیم. من به‌عنوان یک دادستان سابق این ظن را دارم که رژیم دارد از او استفاده می‌کند تا سعی کند شور و اشتیاق برای انقلاب را کاهش دهد. مگر این‌که شما بخشی از مجاهدین و شورای ملی مقاومت باشید، یا از افرادی باشید که با شما در ارتباطند و در این زمینه بسیار بسیار استوارند، درست است؟ در غیر این صورت بیشتر مردم مردد خواهند بود، بسیار مردد. اینها همان افرادی هستند که شما باید جذبشان کنید، درست است؟ آنها نمی‌توانند شرایطی را که در آن زندگی می‌کنند تحمل کنند، اما بسیار می‌ترسند. شجاعت این دو نفری که ما دیدیم را ندارند. یا شجاعت آن شش نفری که دیدیم آنجا ایستادند و به مرگ خندیدند. این کاری بود که آن‌ها می‌کردند، آن‌ها به مرگ می‌خندیدند. آن‌ها اساساً می‌گفتند، می‌دانستند که قرار است کشته شوند و اساساً می‌گفتند: «نه! چیزی که ما به آن اعتقاد داریم مهم‌تر است، و ما آن‌قدر با قدرت به آن اعتقاد داریم که شما نمی‌توانید به ما آسیبی برسانید. شما می‌توانید جانمان را بگیرید، اما نمی‌توانید عقیده‌مان را از ما بگیرید». و این به‌واقع نمایندگی‌کنندة همه آن افراد در اشرف است.

 نمی‌توانم به شما بگویم که چقدر من و دکتر ماریا در مورد تجربه‌مان در آنجا با هم صحبت می‌کنیم. او برای تمام عمرش تحت تأثیر قرار گرفته است. به‌ندرت پیش می‌آید که وارد یک بحث جدی بشویم و نام زنانی که در آنجا ملاقات کردید و همین‌طور تحسینِ شما برای آنها به‌میان نیاید.

وقتی افراد گاه‌گداری سازمان مجاهدین را با انواع و اقسام تهمت‌های مضحک مورد حمله قرار می‌دهند، مدافعی قوی‌تر از دکتر ماریا پیدا نمی‌کنید. او در این زمینه بسیار قاطع است و من هم همین‌طور؛ و همین‌طور تمام افرادی که... شما فقط باید حدود پنج دقیقه بنشینید و کمی تمرکز کنید تا متوجه شوید دروغ‌هایی که درباره شما پخش می‌کنند چقدر جعلی و وحشتناک است و تا چه حد این دروغ‌ها محصول این رژیم است؛ این رژیم تروریستی که فقط دو کار را خوب انجام می‌دهد: کشتن مردم و ماشین پروپاگاندا. در بقیه موارد، آن‌ها هیولاهایی بیش نیستند.

خب، می‌دانید، این وضعیت ۴۷ سال است که ادامه دارد و این یک کیفرخواست واقعی برای دنیایی است که در آن زندگی می‌کنیم. یادم نیست دقیقاً چه کسی این‌را گفت، بنابراین نمی‌خواهم آن‌را نقل‌قول کنم، نمی‌خواهم آن‌را به اشتباه به کسی نسبت بدهم. اما تنها چیزی که شر و بدی برای موفقیت نیاز دارد این است که مردم توجه نکنند، این‌که آدم‌های خوب بی‌تفاوت باشند. و آیا این همین تاریخ نیست؟ مردم از من می‌پرسند، چرا الآن طرفدار تغییر رژیم هستم؟ می‌گویم، خب، چون من ۴۶ سال پیش، ۴۷ سال پیش هم طرفدار تغییر رژیم بودم! وقتی آنها برای اولین‌بار آمریکایی‌ها را به گروگان گرفتند، فکر می‌کردم آنها علیه ایالات متحده اعلام جنگ کرده‌اند، و باید نابود شوند. وقتی آنها تفنگداران دریایی ما را در لبنان کشتند، فکر می‌کردم باید نابود شوند.

به‌خصوص همان‌طور که می‌دانید، در اواخر دهه ۸۰ میلادی وقتی آنها ۳۰۰۰۰ نفر را در چند ماه کشتند.

آنها خیلی فراتر از آن رفته‌اند. به‌خصوص در مورد شما. فقط همان کتاب قرمز (را نگاه کنید)؛ من آن کتاب قرمز را به هر کسی که شکی در مورد این‌که عدالت در اینجا چیست، چه چیزی ضروریست یا شکی درباره شما دارد، نشان می‌دهم. تصور این‌که رژیم دیگری در دوران ما به این اندازه شرور و وحشتناک بوده باشد، دشوار است.

یا این‌که اگر این رژیم بماند، شما هرگز در جهان صلح نخواهید داشت.

شما در حال مبارزه با یکی از بدترین هیولاهای تاریخ جهان هستید. این اتفاقی که افتاد، وقتی اتفاقاتی از این دست می‌افتد، مثل هیتلر و هولوکاست هیتلر است. مهم نیست چقدر کتاب درباره آن نوشته شود، به‌واقع درک نمی‌شود. احتمالاً باید یک ذهنِ شرور داشته باشید تا به‌واقع آن‌را درک کنید. درک این موضوع به‌واقع سخت است. چیزی که واقعاً درک آن سخت است، کسانی هستند که آن‌را می‌پذیرند. به‌همین دلیل آنها (رژیم) می‌توانند کاری را که می‌کنند، انجام بدهند. آنها می‌دانند چگونه بزدل‌ها، ضعیف‌ها و کسانی را که حریص هستند فریب بدهند. زیرا دلیل واقعی که ایران توانسته فریبکاری کند، نفت است.

به محض اینکه شما آن موضوع (برنامة هسته‌ای رژیم) را فاش کردید، افراد زیادی هستند که مثل من و آمریکایی‌ها فکر می‌کنند، من آن زمان شما را نمی‌شناختم. لحظه‌ای که این موضوع فاش شد، گفتم «آنها باید بروند!». این همان دلیلی است که چرا آنها نباید کنترل یک کشور بزرگ، با منابع عظیم و مردمی عالی را در دست داشته باشند.

در پایان، اجازه بدهید به این شش نفر ادای احترام کنم. وحید و پویا و بابک و محمد و اکبر و ابوالحسن. سه نفر بسیار جوان، سه نفر تا حدودی بالغ‌تر. من همه این افراد را شهید و هر طور که شما بخواهید توصیف کنید، می‌دانم.

بهترین گواه برای توانایی شما و بهترین گواه بر این‌که شما تنها گروهی هستید که می‌تواند این کار را به انجام برساند، از طرف خود  (خامنه‌ای) می‌آید! من نقل‌قول‌هایی از (خامنه‌ای) بیرون می‌کشم که در آنها او به‌واقع گفت، تنها گروهی که توانایی به دست گرفتن قدرت را دارد -حالا هر چه که او شما را صدا می‌زند- «منافقین» و مجاهدین خلق خواهند بود.

او واقعاً این‌را گفت! کسی که بمب بر سرش سرش فرود آمد. آن یکی دیگر، من نمی‌دانم واقعاً وجود دارد یا نه. من نمی‌دانم آیا پسرِ (خامنه‌ای) واقعاً وجود دارد یا نه. بسیار، بسیار عجیب است.

اما، واقعیت این است که من معتقدم احتمال بسیار قوی وجود دارد که این ماجرا تا زمانی که این رژیم از بین نرود، پایان نخواهد یافت. چون اگر حتی بقایایی از آنها باقی بماند، احتمالاً ارزش این همه تلاش را نخواهد داشت. چون آنها می‌توانند خودشان را بازسازی کنند. مثل همان حیوانی که می‌تواند خودش را بازسازی کند. مار، درست است؟ شما می‌توانید دمِ مار را قطع کنید و او دوباره دمش رشد خواهد کرد. خب آنها مثل مار هستند؛ و از همین حالا دارند این کار را می‌کنند، از همین حالا دارند تلاش می‌کنند. آنها از همین حالا، با وجود همه این اتفاقات (این کار را می‌کنند).

بنابراین، من اصلاً فکر نمی‌کنم که این ماجرا با نوعی توافق که در آن آنها در قدرت بمانند، پایان یابد. از این رو، وظیفه ما است که مطمئن شویم مردم درک می‌کنند که به‌واقع تنها، من معتقدم، به‌واقع تنها یک نفر هست که می‌تواند این (کشور) را یکپارچه نگه دارد و مطمئن شود که این (دوره) درست پیش می‌رود، در حالی که بیشترِ موارد دیگر کارایی درستی ندارد و آن خانم رجوی است.

گاهی به‌واقع فقط یک نفر وجود دارد. در بسیاری از این کشورها که ما دیکتاتورها و ظالمان را سرنگون کرده‌ایم، من نمی‌توانم کسی را به بدیِ این (رژیم) تصور کنم. کسی وجود نداشته است. این انتقال، این ساختن کشور بسیار روان پیش خواهد رفت. خلاص‌شدن از دست آنها سخت خواهد بود. اما ساختن کشور بسیار روان پیش خواهد رفت. چون گروهی وجود دارد که به‌مدت ۴۷ سال، برای هر بخش از آن برنامه‌ریزی کرده است. شما توانایی مدیریتی خود را ثابت کرده‌اید و با فداکاری‌هایی که کرده‌اید، ثابت کرده‌اید که شایسته آن هستید. خون شما به شما این حق را می‌دهد که کشورتان را سر و سامان بدهید و کسانی باشید که اولین فرصت را برای انجام این کار به‌دست می‌آورید. هیچ‌کس دیگری این خون را نداده است. من (بچة) شاه را در هیچ‌کدام از تظاهرات‌هایمان ندیده‌ام، به‌ویژه در هیچ‌کدام از اعتراضات‌مان، هیچ‌کدام از تجمعات‌مان، به‌خصوص آن‌هایی که در آنها ما تهدید می‌شدیم و ممکن بود کشته بشویم. او این خطر را نپذیرفت. شما پذیرفتید.

و من همیشه به‌یاد خواهم داشت، خانم رجوی، عشقی را که شما به ساکنان اشرف دارید، زمانی که ما داشتیم دوران سختی را می‌گذراندیم. داشتیم دوران سختی را می‌گذراندیم تا سعی کنیم آنها را از عراق خارج کنیم و هر روزی که تأخیر می‌کردیم، روز دیگری بود که آنها (رژیم) می‌توانستند ۱۰ یا ۱۲ نفر را بکشند و سلیمانی، می‌آمد و آنها را مثل یک سالنِ تیراندازی می‌کشت. و شما با این موضوع طوری برخورد نکردید که انگار فقط یک اتفاق دیگر است. قلب شما شکست، شما نخوابیدید و شما مدام پیگیر ما بودید تا آن کار را به سرانجام برسانیم. نمی‌دانم چقدر این موضوع را تحسین می‌کنم و این‌که این چقدر به من نشان می‌دهد که شما همان کسی هستید که باید این کار را انجام بدهید، به‌خاطر عشقی که به مردمتان دارید. و هم‌چنین به‌خاطر این واقعیت که شما زنی بسیار بردبار و با ذهنی بسیار باز هستید. و برای این کشور قبل از هر چیز ضروری است که شکنجه زنان را متوقف کند! چون این رژیم بیش از هر کس دیگری زنان را شکنجه می‌کند.

 این ایده که کشوری که توسط تئوریِ مذهبیِ دیوانه‌واری اداره می‌شد که بیشتر برای آسیب‌رساندن به زنان طراحی شده، قرار است توسط زنی باذکاوت، توانا، شجاع و بردبار اداره شود، تمام خاورمیانه را تغییر خواهد داد!

وقتی شما این را به سرانجام رساندید، این دلیلی خواهد بود که ما بتوانیم در خاورمیانه صلح برقرار کنیم؛ و تا زمانی که ما این کار را نکنیم، هر تلاشی که برای برقراری صلح انجام بدهیم، آنها آن‌را نابود خواهند کرد.

دوم، و این حتی از آن هم مهم‌تر است. شما قرار است رهبری پر کردن شکاف بین دین اسلام و مسیحیت را بر عهده بگیرید. به خاطر روشی که می‌توانید آن‌را توضیح بدهید و روشی که آن‌را درک می‌کنید و روشی که هیچ‌گونه نفرتی برای هیچ‌کس، اعم از مسیحی، یهودی، بودایی یا هر کس دیگری در دل ندارید. و برای جهان، چون افراط‌گرایان تمام توجهات را به خودشان جلب می‌کنند، بخشِ عمده‌ای از جهان دین اسلام را به گونه‌ای دیگر می‌بیند. چون این‌گونه به آنها معرفی شده است. چون آنها روی دیگر آن‌را نمی‌بینند. شما می‌بینید. گاهی فقط یک نفر مثل شما لازم است تا ذهنیت مردم را تغییر بدهد. شما در مورد زنان این کار را خواهید کرد و من فکر می‌کنم در مورد مذهب هم همین‌طور. و به‌همین دلیل است که آن‌چه ما برای آن می‌جنگیم، فقط نابودی آنها نیست، بلکه ایجاد چیزی واقعاً، واقعاً مهم برای بشریت است. این یک گام بسیار، بسیار بزرگ رو به‌جلو برای بشریت خواهد بود. و من نسبت به آن بسیار هیجان‌زده‌ام! و من به‌واقع احساس می‌کنم که این اتفاق خواهد افتاد؛ به‌زودی. واقعاً. و به همین دلیل، من همیشه سخنرانی‌هایم را با این جمله به پایان می‌رسانم که سال آینده شما را در تهران خواهم دید.. اما من می‌خواهم تحت هر شرایطی، یک اشرف را ببینم! بسیار خب؟ خداوند شما را حفظ کند! متشکرم!

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط