راه دشوار آزادی؛ چرا دیکتاتوری از جنگ میگوید و مقاومت از صلح و آزادی؟
۱۴۰۵/۶/۲۸
جنگطلبی چگونه به ابزار بقای دیکتاتوری تبدیل میشود؟
سلام. در برنامه قبل درباره جنگ بهعنوان یک مانع جدی در راه دشوار آزادی مفصل صحبت کردیم و توضیح دادیم چرا رژیم آخوندی از ابتدا دنبال جنگ و جنگافروزی بود. و همچنین توضیح دادیم مجتبی خامنهای هم همین جنگطلبی رو ادامه میده و مانع رسیدن مردم به صلح و آزادی و حاکمیت مردمی شده. با همین جنگطلبیه که مجتبی خامنهای تلاش میکنه تمام مسائل داخلی و خارجی نظامش رو مدیریت کنه. به این تکه از سرمقاله ۳۷۱ روزنامه صدای ایران، ارگان ولیفقیه، نگاه کنید:
«جنگ پایان نیافته است. برخلاف سکوت ظاهری میدان نبرد و اینکه وضعیتهای هفتههای اخیر هیچگاه شبیه ۴۰ روز جنگ رمضان نبوده، ماهیت درگیری و کشمکش میان ایران و آمریکا همچنان ادامه دارد. منطق و ماهیت پایان نیافتن جنگ باید بهعنوان یک اصل کلیدی در همه امور کشور مد نظر قرار گیرد. هر یک از حوزههای اقتصادی، رسانهای، اجرایی، اجتماعی و سیاسی باید زیر نظر این کلانایده، یعنی تداوم جنگ، ارزیابی شوند. روشن است که با در نظر گرفتن این معیار، رفتارها و کنشهای فردی و اجتماعی جریانهای مختلف بهشدت با وضعیت عادی تفاوت خواهد داشت. شرایط کشور هنوز جنگی است و همه باید رفتار خود را متناسب با این موقعیت تنظیم کنند.»
با همین جنگطلبیه که مجتبی و قبل از اون پدرش و قبل از اون خود خمینی ملعون تلاش میکردند که جلوی قیام و انقلاب مردم علیه دیکتاتوری وحشیانه آخوندی رو بگیرن. خب، پس اگه آخوندها از جنگ استقبال میکنند و بقای خودشون رو توی جنگ میبینن و وقتی با جنگ خارجی نمیشه به آزادی، دموکراسی و حاکمیت مردمی رسید، چطوری با شعار صلح و آزادی میخوایم به حاکمیت مردمی برسیم؟ و سؤال بعدی: چرا هم آخوندها و هم دیکتاتوری قبلی، یعنی دیکتاتوری سلطنتی، با دموکراسی مثل جن و بسمالله هستند و چرا متقابلاً مجاهدین از راهحل صلح و آزادی صحبت میکنند؟
آیا مجاهدین و مقاومت ایران که مروج مقاومت انقلابی و مسلحانه علیه دیکتاتوری حاکم هستند، دلدادگیشون به صلح یک حرکت تاکتیکی جلوی جنگطلبی رژیمه؟ یک شعار صرفاً سیاسیه یا نه، صلحطلبی مجاهدین و مقاومت ایران ریشه در اصول و اندیشهشون داره و جزو ارزشهاشونه که مستمراً میگن صلح، صلح، آزادی؟
وقتی مردم «حق انتخاب» ندارند، دموکراسی چه معنایی دارد؟
حتماً دشمنی خامنهای با همهپرسی را دیده بودید که مستمراً میگفت رفراندوم نه. حتماً هم شنیدید که در خلوت چطوری درباره مردم با تحقیر و توهین صحبت میکرده:
«اعتراض از سوی چند میلیون جمعیت در کشور به راه افتاده است. باید مراقبت میکردند، نباید اجازه میدادند این کارها اینجا پیش بیاد. مردم همیشه بهطور دائم هیاهو درست میکنند. غلط هم میکنند اگر بخواهند بکنند.»
خب، این از خامنهای. خمینی هم که دیگه سقف زده بود و گفته بود آزادی مملکتو به باد میده و جنگ خیلی خوبه و از این قبیل مزخرفات:
«ما میخواهیم مملکت حفظ کنیم. حفظ مملکت به آزادی که شما میگید نیست. باد میدهد این آزادی مملکت را! بر باد میدهد! این آزادی که شما میخواهید، آزادی دیکتهشده است برای اینکه مملکت را ببلعند و جوانی ما نداشته باشیم جواب بدهد.»
شاه هم دموکراسی را برای ایران نمیخواست؟
خب، حالا بریم سراغ شاه. حاکمیت سلطنتی هم همین نگاه رو به مردم و رعیت داره. محمدرضاشاه میگفت دموکراسی مشابه غرب به درد ایران نمیخوره و ما دموکراسی شما رو نمیخواهیم! انگار که مثلاً دو جور دموکراسی داریم: دموکراسی غربی و دموکراسی شرقی، یا دموکراسی اروپایی و دموکراسی آسیایی!
«آیا شما فکر میکنید به گونهای که اقتصاد کشور شما رو به رشد است، شما میتوانید خواستههای ملت خود را در مورد دموکراسی، به نوعی که ما در بریتانیا داریم، مهار کنید؟ - چه کسی به شما گفته که ملت ما خواسته اینگونه دموکراسی که شما در بریتانیا دارید هستند؟»
نظر و پیشنهاد شما
برای بهبود وبسایت سیمای آزادی، دیدگاه و پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.
